تقادم : در برابر هم قرار گرفتن ، مقابل شدن
تقاضاگر : تقاضاكننده ، درخواستكننده
تقرير : بيان كردن
تكلّف : توجيه كردن ؛ خود را به زحمت انداختن براى اثبات يا نفى چيزى
تكليف ما لا يطاق : واجب كردن آنچه بيش از توان آدمى است و توان انجامش را ندارد .
تكوين : آفرينش ، مترادف خلق
تلاطم : به هم خوردن
تلاق : ديدار ، ملاقات
تلبيس : نيرنگ ، پوشاندن
تلقين : فهماندن
تلوّن : رنگبهرنگ شدن ، دگرگونى حال ، رنگارنگى ، چند رنگى
تمّ : تمام كن
تمترى : فربهى ، تنومندى
تمثال : تصوير
تموز : تابستان ، ماه دهم رومى معادل مرداد ؛ هفتم سال عربى ، فصل گرما
تمهيد : مقدّمهچينى ، آمادهسازى مقدّمه
تنافى : يكديگر را راندن و نفى كردن
تناكر : يكديگر را نشناختن
تناول : خوردن
تنزل : فرومىآيد
تنصيص : تصريح به يك معنا
توقّف : ايستادن ، درنگ كردن
توقير : بزرگ داشتن
توهيم : به گمان افكندن كسى
توى : تباهى اموال ؛ در اينجا اموال و هرآنچه مؤمن در راه خدا از آنها چشم مىپوشد .
تهاون : سستى
تهجّد : شبزندهدارى ؛ نماز تهجّد : نماز شب كه مستحبّ است و يازده ركعت
تهريج : بههمريختگى ، آشفتگى
تهلكه : هلاك شدن ، نابود شدن
تهليل : « لا إله الّا اللّه » گفتن
تهى : خالى
تيمار : تعهّد ، پرستارى ، نوازش ، مراقبت
تيه : بيابان بىآبوعلف
ثالث : سوم
ثقلين : دو گروه آدميان و پريان
جابر : ستمگر
جامهكن : رختكن حمّام ؛ بعضى گويند در اينجا منظور عالم اجسام است كه ذات مطلق در آن پنهان است . شرح مثنوى اكبرآبادى ، ج 1 ، ص 202 .
جان : روح انسانى ؛ گاه بهمعناى نفس رحمانى و تجلّيات حق
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 529
مساهمون: على اوجبى
ص٥٢٩