تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
جهر : آشكارا جهودان : جمع « جهود » صورت ديگر كلمهء « يهود » است . پس جهودان يعنى يهوديان و پيروان آيين حضرت موسى ( ع ) كه « نصرانى » هم ناميده مىشوند . جيب : گريبان جيّد : خوب جيش : سپاه جيفه‌خوار : مرده‌خوار جيفه : مردار ، لاشه چار : مخفف چهار ، منظور عناصر چهارگانهء آب ، باد ، آتش و خاك چاش : خرمن چاه كنعان : چاهى كه برادران يوسف ، او را در آن انداختند . چست : چالاك ، تند و سريع ، زيبا و خوش‌اندام ، متناسب چشش : اسم مصدر « چشيدن » : ذوق ؛ چاشنى كردن خوردنى و آشاميدنى . شارح معناى اخير را برگزيده است . چشم اصلى : كنايه از چشم باطن چشم دريا : كنايه از چشم سر ؛ ديدهء عقل چشم فرع : كنايه از چشم ظاهر چغز : قورباغه چند حرف : كنايه از چهره و اجزاى آن چوبك : چوب كوچكى كه براى نواختن طبل به كار مىرفت . حاش للّه : پناه بر خدا ( اين جمله هنگام ، انكار به كار مىرود . ) حبّ : دوستى و علاقه حباله : بند ، ريسمان حبش : برخى گمان داشته‌اند كه حبش ، بردگانى از حبشه بوده‌اند . ولى طبق تحقيقات تاريخى ، روشن مىشود كه آنان گروهى بوده‌اند وابسته به پاره‌اى از قبايل عرب ؛ و سران قريش ، اين افراد را به استخدام خود در مىآورند و به نگهبانى بر كاروانهاى تجارى خود مىگماشتند [ شرح كفافى ، ج 2 ، صص 507 - 506 ] . ياقوت حموى حبش را قومى مىداند در سرزمين هذيل كه عمر خليفهء دوم ايشان را در بصره اسكان داد . معجم البلدان ، ج 2 ، ص 197 . حبوب : « جمع حب » ، دانه‌ها حجّت : دليل ، برهان حرّ : آزاد حرج : تنگى ، فشار حرس : نگهبان ، پاسبان حرف درد : حرف بىمعنى حرمدان : كيسهء چرمى براى نگهدارى پول