جهر : آشكارا
جهودان : جمع « جهود » صورت ديگر كلمهء « يهود » است . پس جهودان يعنى يهوديان و پيروان آيين حضرت موسى ( ع ) كه « نصرانى » هم ناميده مىشوند .
جيب : گريبان
جيّد : خوب
جيش : سپاه
جيفهخوار : مردهخوار
جيفه : مردار ، لاشه
چار : مخفف چهار ، منظور عناصر چهارگانهء آب ، باد ، آتش و خاك
چاش : خرمن
چاه كنعان : چاهى كه برادران يوسف ، او را در آن انداختند .
چست : چالاك ، تند و سريع ، زيبا و خوشاندام ، متناسب
چشش : اسم مصدر « چشيدن » : ذوق ؛ چاشنى كردن خوردنى و آشاميدنى . شارح معناى اخير را برگزيده است .
چشم اصلى : كنايه از چشم باطن
چشم دريا : كنايه از چشم سر ؛ ديدهء عقل
چشم فرع : كنايه از چشم ظاهر
چغز : قورباغه
چند حرف : كنايه از چهره و اجزاى آن
چوبك : چوب كوچكى كه براى نواختن طبل به كار مىرفت .
حاش للّه : پناه بر خدا ( اين جمله هنگام ، انكار به كار مىرود . )
حبّ : دوستى و علاقه
حباله : بند ، ريسمان
حبش : برخى گمان داشتهاند كه حبش ، بردگانى از حبشه بودهاند . ولى طبق تحقيقات تاريخى ، روشن مىشود كه آنان گروهى بودهاند وابسته به پارهاى از قبايل عرب ؛ و سران قريش ، اين افراد را به استخدام خود در مىآورند و به نگهبانى بر كاروانهاى تجارى خود مىگماشتند [ شرح كفافى ، ج 2 ، صص 507 - 506 ] . ياقوت حموى حبش را قومى مىداند در سرزمين هذيل كه عمر خليفهء دوم ايشان را در بصره اسكان داد . معجم البلدان ، ج 2 ، ص 197 .
حبوب : « جمع حب » ، دانهها
حجّت : دليل ، برهان
حرّ : آزاد
حرج : تنگى ، فشار
حرس : نگهبان ، پاسبان
حرف درد : حرف بىمعنى
حرمدان : كيسهء چرمى براى نگهدارى پول
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 531
مساهمون: على اوجبى
ص٥٣١