تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
تحيّر : دودلى تخليط : درهم آميختن ، درهم كردن ، مخلوط كردن تخم : اصل ، اساس تدارك : جبران تدبيرين : دو تدبير تذكير : به ياد آوردن تذلّل : خوارى نمودن ترتقى : بالا مىرود ترح : غم و اندوه تردّد : آمدوشد ترسا : مسيحيان‌اند كه معتقد به تثليث يعنى سه موجود : پدر ، پسر و روح القدس مىباشند . ترّهات : جمع « ترّهه » ، راههاى باريكى كه از راه اصلى منشعب مىگردد ؛ مجازا سخنان پوچ و بىفايده و ياوه ترياق : دارويى كه در طبّ قديم به‌عنوان پادزهر و دفع زهر و سمّ حيوانات به كار مىرفته است . تزكيه : خالى كردن نفس و جان از بديها و پلشتيها تزوير : فريب تساهل : سستى كردن ، آسان گرفتن ، سهل انگارى ، كوتاهى كردن تسبيح : خدا را از صفات نقص مبرّا دانستن ، « سبحان اللّه » گفتن تطاول : تجاوز تعب : سختى ، زحمت تعدّى : تجاوز ، دست‌درازى به حريم ديگران تعديه : متعدّى كردن يك فعل تعرج : بالا مىرود تعرّض : پرخاشگرى تعريس : زمانى كه مسافر از آغاز تا آخر شب در جايى فرود آيد . تعريف : شناساندن . در گذشته هرگاه مفلس بودن مديونى براى قاضى اثبات مىشد ، مديون را گرد شهر مىگردانند و به مردم معرّفى مىكردند تا همگان بدانند او مفلس است و با او دادوستد نكنند ، اين كار را تعريف مىگفتند . تعزير : ادب كردن ، گوشمالى دادن تعسّر : دشوارى تعشّق : عشق‌ورزى تعظيم : بزرگداشتن ؛ خم شدن به انگيزهء بزرگداشتن تعلّق : وابستگى ، دلبستگى تغافل : خود را به غفلت زدن تفاخر : به خود نازيدن تفحّص : جستجو تفقّد : دلجويى كردن تفهيم : فهماندن