تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
باطل ما عبّروا : آنچه گفتند ، نادرست است . باعث : برانگيزاننده باليده : گياه ، روييده . بىباليده : بىگياه بانگ ناى : آتش ؛ سماع بت [ 74 / 2 ] : آنچه بشر به دست خود مىسازد و عبادتش مىكند ؛ در اينجا منظور جسم است . بتان : جمع « بت » ، در اينجا معشوقان و دلبران بتر : بدتر بحار : جمع « بحر » ، درياها بحت : محض بحتيت : بحت و محض بودن بحر : دريا بذاته : ذاتا بر اللّه زد : كنايه از عاصى شدن به خدا و خدا را به خشم آوردن بر خشك و تر است : اشاره است بدانچه بعضى در باب نامگذارى مسيح گفته‌اند كه چون در روى زمين راه مىرفت و زمين را مساحت مىكرد ، مسيح ناميده شد . شرح مثنوى شريف ، ج 4 ، ص 238 . برّ : خشكى بر سر مزن : نكوهش مكن ، سرزنش نكن برّ : نيكى براق : مركوب پيامبر ( ص ) در شب معراج كه او را به آسمانها برد . برج نار : اشاره به آتشى است كه براى سوزاندن حضرت ابراهيم ( ع ) فراهم آورده بودند . برجهم : روى برگردانم برد و مات : كنايه از صفات جلال و جمال حق تعالى برزخ : واسطه ، ميانه برگ حس را از درخت افشان كردن : درك حسّى را رها كردن . برگ بىبرگى : از تعلّق رها بودن و فانى در حق شدن بزوغ : تابيدن ، طلوع بساتين : جمع « بستان » ، باغها بساط : گستردنى بسته : وابسته بسر : خرماى نارس بشير : بشارت‌دهنده ، مژده‌دهنده بصر : بينايى ، چشم بصره : شهر بندرى در جنوب شرقى عراق ، كنار شطّ العرب ؛ گويند كه معرّب « بس راه » است . بطّيخ‌زار : كشتزار خربزه بعد العيان : پس از مشاهده بعيد : دور