باطل ما عبّروا : آنچه گفتند ، نادرست است .
باعث : برانگيزاننده
باليده : گياه ، روييده . بىباليده : بىگياه
بانگ ناى : آتش ؛ سماع
بت [ 74 / 2 ] : آنچه بشر به دست خود مىسازد و عبادتش مىكند ؛ در اينجا منظور جسم است .
بتان : جمع « بت » ، در اينجا معشوقان و دلبران
بتر : بدتر
بحار : جمع « بحر » ، درياها
بحت : محض
بحتيت : بحت و محض بودن
بحر : دريا
بذاته : ذاتا
بر اللّه زد : كنايه از عاصى شدن به خدا و خدا را به خشم آوردن
بر خشك و تر است : اشاره است بدانچه بعضى در باب نامگذارى مسيح گفتهاند كه چون در روى زمين راه مىرفت و زمين را مساحت مىكرد ، مسيح ناميده شد . شرح مثنوى شريف ، ج 4 ، ص 238 .
برّ : خشكى
بر سر مزن : نكوهش مكن ، سرزنش نكن
برّ : نيكى
براق : مركوب پيامبر ( ص ) در شب معراج كه او را به آسمانها برد .
برج نار : اشاره به آتشى است كه براى سوزاندن حضرت ابراهيم ( ع ) فراهم آورده بودند .
برجهم : روى برگردانم
برد و مات : كنايه از صفات جلال و جمال حق تعالى
برزخ : واسطه ، ميانه
برگ حس را از درخت افشان كردن : درك حسّى را رها كردن .
برگ بىبرگى : از تعلّق رها بودن و فانى در حق شدن
بزوغ : تابيدن ، طلوع
بساتين : جمع « بستان » ، باغها
بساط : گستردنى
بسته : وابسته
بسر : خرماى نارس
بشير : بشارتدهنده ، مژدهدهنده
بصر : بينايى ، چشم
بصره : شهر بندرى در جنوب شرقى عراق ، كنار شطّ العرب ؛ گويند كه معرّب « بس راه » است .
بطّيخزار : كشتزار خربزه
بعد العيان : پس از مشاهده
بعيد : دور
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 525
مساهمون: على اوجبى
ص٥٢٥