و عمّار و صهيب و بلال و حذيفة بن يمان و ابو سعيد خدرى كه معبد و خوابگاه و مجمعشان در صفّهء مسجد پيغمبر اكرم - صلوات اللّه عليه - بود و حضرت براى خوردن شام ايشان را ما بين اصحابى كه تمكّن مالى داشتند ، تقسيم مىفرمود .
صاحب عوارف المعارف ، شمارهء ايشان را حدود 400 نفر مىنويسند ، امّا حافظ ابو نعيم در حلية الاولياء نام اصحاب صفّه را بيش از اين مقدار به ترتيب حروف تهجّى شماره كرده ، و ابن جوزى هم در كتاب صفة الصفوة نام بسيارى از اين طبقه را در ضمن زهّاد و عبّاد آورده است . فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى ، صص 527 - 528 .
اصحاب كهف : گروهى از خداپرستان كه از بيم پادشاه خود - دقيانوس - به غار [ كهف ] پناه بردند و ساليان دراز به خواب رفتند . در قرآن از آنها ياد شده است .
اصحاب [ 2963 / 6 ] : ياران ، در اينجا منظور اصحاب كهف است .
اصدار : صادر كردن ، انجام دادن
اصطكاك : به هم ساييدن دو چيز
اصغا : شنواندن
اصلاب : جمع « صلب » ، پشتها
اصلح بالهم : كارشان را سامان داد .
اصنام : جمع « صنم » ، بتان
اضحك : خنداند ، به خنده آورد
اضراب : روگردانيدن ، برگشت
اضرار : ضرر رساندن
اضلّ اعمالهم : اعمالشان را تباه كرد .
اضلال : گمراه كردن
اطوار : جمع « طور » ، وضع ، چگونگى ، حالت
اطوار : جمع « طور » وضعها ، حالها
اعتبار : پند
اعتداد : به شمار آوردن
اعدام : نابود كردن
اعلم بالصواب : داناترين به صواب و درستى
اعمى : كور ، نابينا
اعناق : جمع « عنق » ، گردنها
اعور : يك چشم
اغبر : گردآلود
اغوا : گمراه كردن
افاقت : به هوش آمدن ، بيدار شدن
افتراق : جدايى
افتقاد : جستجوى گمشده كردن
افتكار : انديشيدن
افساد : تباه كردن
افصح : فصيحترين
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 522
مساهمون: على اوجبى
ص٥٢٢