تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
و عمّار و صهيب و بلال و حذيفة بن يمان و ابو سعيد خدرى كه معبد و خوابگاه و مجمعشان در صفّهء مسجد پيغمبر اكرم - صلوات اللّه عليه - بود و حضرت براى خوردن شام ايشان را ما بين اصحابى كه تمكّن مالى داشتند ، تقسيم مىفرمود . صاحب عوارف المعارف ، شمارهء ايشان را حدود 400 نفر مىنويسند ، امّا حافظ ابو نعيم در حلية الاولياء نام اصحاب صفّه را بيش از اين مقدار به ترتيب حروف تهجّى شماره كرده ، و ابن جوزى هم در كتاب صفة الصفوة نام بسيارى از اين طبقه را در ضمن زهّاد و عبّاد آورده است . فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى ، صص 527 - 528 . اصحاب كهف : گروهى از خداپرستان كه از بيم پادشاه خود - دقيانوس - به غار [ كهف ] پناه بردند و ساليان دراز به خواب رفتند . در قرآن از آنها ياد شده است . اصحاب [ 2963 / 6 ] : ياران ، در اينجا منظور اصحاب كهف است . اصدار : صادر كردن ، انجام دادن اصطكاك : به هم ساييدن دو چيز اصغا : شنواندن اصلاب : جمع « صلب » ، پشت‌ها اصلح بالهم : كارشان را سامان داد . اصنام : جمع « صنم » ، بتان اضحك : خنداند ، به خنده آورد اضراب : روگردانيدن ، برگشت اضرار : ضرر رساندن اضلّ اعمالهم : اعمالشان را تباه كرد . اضلال : گمراه كردن اطوار : جمع « طور » ، وضع ، چگونگى ، حالت اطوار : جمع « طور » وضعها ، حالها اعتبار : پند اعتداد : به شمار آوردن اعدام : نابود كردن اعلم بالصواب : داناترين به صواب و درستى اعمى : كور ، نابينا اعناق : جمع « عنق » ، گردنها اعور : يك چشم اغبر : گردآلود اغوا : گمراه كردن افاقت : به هوش آمدن ، بيدار شدن افتراق : جدايى افتقاد : جستجوى گمشده كردن افتكار : انديشيدن افساد : تباه كردن افصح : فصيح‌ترين
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 522 | على اوجبى / محمد نعيم