افضال : بخشش
افلاس : مشتق از « فلس » بهمعناى پول بىارزش و سياه ؛ بىچيزى ، بىپولى ، فقر ، تنگدستى
اوفوا : وفا كنيد
اقتناص : كسب كردن ، به چنگ آوردن ، صيد كردن
اقرضوا : وام دهيد
اقطع : در اينجا دست بريده ، يك دست
اكابر : جمع « كبير » ، بزرگان
اكرام : بخشش
اكرمته : گرامى داشتن تو مرد كريم را
اكمل : كاملتر
اكمه : كور مادرزاد
التباس : پوشيده شدن ، اشتباه شدن
التجا : پناه بردن
المراد : چنين گير ، اينسان فرض كن
اليف : الفتگيرنده ، مأنوس
اليق : شايستهتر ، سزاوارتر
اليم : دردناك
امتثال : پيروى ، فرمانبردارى
امر : فرمان
امرد : پسر بدكار ، مفعول
امرود : گلابى
امعان نظر : دقّت نظر ، دورانديشى
املا : تقرير كردن مطلب براى ديگرى تا آن را بنويسد ؛ در اينجا تعريف كردن ، گفتن
امّهات : جمع « امّ » ، مادران
انامل : جمع « انملة » بهمعناى انگشتان
انتباه : آگاه شدن ، آگاهى ، بيدارى
انتعاش : به نشاط آمدن ، نيكوحال شدن ، لذّت بردن
انثى : جنس مؤنّث
انجاس : جمع « نجس » ، ناپاكيها ، پليديها
انحطاط : پستى ، فرو آمدن ، فرورفتن
اندهان : اندوهها
انزال : جمع « نزل » ، خوردنيهايى كه پيش مهمان مىگذارند .
انشار : زنده كردن
انصتوا : ساكت و خاموش شويد .
انطباع : نقش بستن
انعام : جمع « نعم » ، چهارپايان
انعام : بخشش
انقراض : از ميان رفتن ، سپرى شدن ، برچيده شدن
انقص : ناقصتر
انقياد : سر نهادن ، فرمانبردارى ، پيروى كردن
انگبين : عسل
انهار : جمع « نهر » ، جويها
اوساخ : جمع « وسخ » ، بهمعناى چرك و كثافت
اوصاف ذميمه : اخلاق ناپسند چون : كبر ، دروغ و نفاق
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 523
مساهمون: على اوجبى
ص٥٢٣