اوف : وفا مىكنم
اولو الالباب : صاحبان خرد و عقل
اولى الابصار : صاحبان بينش - برگرفته از آيات قرآنى .
اولىتر : شايستهتر ، سزاوارتر
اهدام : نابود كردن ، خراب كردن
اهل السّموّ : سموّ بهمعناى بلندى است . منظور از « اهل سموّ » در اينجا دنياخواهان و اهل هوا و هوس است .
اهل تقى : اهل پرهيزكارى
اهل سبا : ساكنان سرزمين سبا
اهل : شايسته
اهل شكّرخانه : محرم راز
اى : واژهء عربى براى تفسير به كار مىرود - يعنى
اياب : بازگشت
ايثار : بذل كردن
ايذا : اذيت كردن
ايش شاء اللّه كان : « ايش » مخفّف « اىّ شىء » يعنى هر چيز ؛ شاء اللّه : يعنى خدا بخواهد ؛ « كان » مىشود .
ايقاع : واقع كردن ، انجام دادن
ايقان : يقين داشتن
ايلاج : چيزى را درون چيز ديگر بردن ، وارد چيزى شدن
ايمن : آنكه در امان است .
اين : مكان ، جاى
اينت : مخفّف « اين تو را »
با مردگان كار داشتن : در شمار مردگان درآمدن
بابيل : مخفّف « ابابيل » جمع يا اسم جمع است كه واحد ندارد . بعضى گفتهاند : واحد آن « ابول » است . منظور پرندگانى است كه دستهدسته باشند . برخى گفتهاند كه سنگريزههاى اين پرندگان ، در آن صحراى سوزان ، بر تن مهاجمان ، زخمهايى مىزد و تاولهايى پديد مىآورد و نهايتا به بيمارى آبله دچار مىآمدند و هلاك مىشدند . تشابه لفظى « ابابيل » با « آبله » نيز مؤيّد اين نظر است . نگر :
پرتوى از قرآن ، ج 2 ، صص 258 - 256 به نقل از شرح جامع مثنوى ، ج 1 ، ص 373 .
باد : هوايى كه در نى دمند ؛ مطلق هوا
بارربا : ربايندهء بار
بارد : سرد ، بىروح
باريده : باران بىباريده : بدون باران
باريكريس : كسى كه باريك مىريسد ؛ مجازا كسى كه دقيق مىانديشد ؛ حيران و سرگشته
باز اشهب : باز سياه و سپيد
بازپر : بازگرد
بازغ : روشن ، تابان ، طلوعكننده
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: على اوجبى
ص٥٢٤