تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
اوف : وفا مىكنم اولو الالباب : صاحبان خرد و عقل اولى الابصار : صاحبان بينش - برگرفته از آيات قرآنى . اولىتر : شايسته‌تر ، سزاوارتر اهدام : نابود كردن ، خراب كردن اهل السّموّ : سموّ به‌معناى بلندى است . منظور از « اهل سموّ » در اينجا دنياخواهان و اهل هوا و هوس است . اهل تقى : اهل پرهيزكارى اهل سبا : ساكنان سرزمين سبا اهل : شايسته اهل شكّرخانه : محرم راز اى : واژهء عربى براى تفسير به كار مىرود - يعنى اياب : بازگشت ايثار : بذل كردن ايذا : اذيت كردن ايش شاء اللّه كان : « ايش » مخفّف « اىّ شىء » يعنى هر چيز ؛ شاء اللّه : يعنى خدا بخواهد ؛ « كان » مىشود . ايقاع : واقع كردن ، انجام دادن ايقان : يقين داشتن ايلاج : چيزى را درون چيز ديگر بردن ، وارد چيزى شدن ايمن : آنكه در امان است . اين : مكان ، جاى اينت : مخفّف « اين تو را » با مردگان كار داشتن : در شمار مردگان درآمدن بابيل : مخفّف « ابابيل » جمع يا اسم جمع است كه واحد ندارد . بعضى گفته‌اند : واحد آن « ابول » است . منظور پرندگانى است كه دسته‌دسته باشند . برخى گفته‌اند كه سنگريزه‌هاى اين پرندگان ، در آن صحراى سوزان ، بر تن مهاجمان ، زخمهايى مىزد و تاولهايى پديد مىآورد و نهايتا به بيمارى آبله دچار مىآمدند و هلاك مىشدند . تشابه لفظى « ابابيل » با « آبله » نيز مؤيّد اين نظر است . نگر : پرتوى از قرآن ، ج 2 ، صص 258 - 256 به نقل از شرح جامع مثنوى ، ج 1 ، ص 373 . باد : هوايى كه در نى دمند ؛ مطلق هوا بارربا : ربايندهء بار بارد : سرد ، بىروح باريده : باران بىباريده : بدون باران باريك‌ريس : كسى كه باريك مىريسد ؛ مجازا كسى كه دقيق مىانديشد ؛ حيران و سرگشته باز اشهب : باز سياه و سپيد بازپر : بازگرد بازغ : روشن ، تابان ، طلوع‌كننده