به دليل قصور يكى از نديمان و خدمتكارانش بر او خشم گرفت و درصدد مجازاتش برآمد .
درباريان از ترس پادشاه ، جرئت شفاعت نداشتند . تا اينكه يكى از بزرگان پيش قدم شد و شفاعت كرد . شاه نيز به احترام آن بزرگ ، خدمتكار خاطى را بخشيد . امّا خدمتكار با كمال تعجّب نه تنها خوشحال نشد ، بلكه گريست . بزرگ ، علّت را از او پرسيد . در جواب گفت : من مىخواستم شاه آنچه مىخواهد با من بكند ، اينك از اينكه او به خواستهاش نرسيد ، ناراحتم . نگر : مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 149 .
( 194 ) اشاره است به آيهء 31 سورهء بقره كه مىفرمايد :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها :
« و خداوند تمامى نامها را به آدم آموخت . »
( 195 ) خلاصهء داستان چنين است : روزى حضرت موسى ( ع ) از خداى تعالى پرسيد : « دليل اينكه مردمان را مىآفرينى و سپس به مرگ از ميان مىبرى چيست ؟ »
پاسخ شنيد : مقدارى بذر گندم به كار .
موسى چنين كرد تا خوشههاى گندم روييد و گندمزارى زيبا پديد آمد . سپس داسى برداشت و گندمها را درو كرد .
ندا آمد : چرا آنچه كاشتى ، درو مىكنى ؟ دليل آفرينش و مرگ موجودات نيز همين است .
مأخذ اين داستان روايتى است كه در حلية الأولياء ، ج 4 ، ص 360 و ج 5 ، ص 94 آمده است .
نگر : مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، ص 150 .
( 196 ) اشاره است به حديث « النوم أخ الموت » : « خواب ، برادر مرگ است . » نگر : احاديث مثنوى ، ص 5 و مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 123 .