تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
( 102 ) در الفتوحات المكّية يافت نشد . ( 103 ) « الإنسان سرّى و أنا سرّه . لا يسعنى أرضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن » : « انسان سرّ من است و من سرّ او . زمين و آسمان من ، گنجايشم را ندارد ، امّا قلب بندهء مؤمن من ، گنجايشم را دارد . » نگر : بحار الأنوار ، ج 55 ، ص 39 و عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 7 . ( 104 ) خلاصهء داستان چنين است : روزى پيامبر ( ص ) به عيادت يكى از اصحاب رفت . وقتى بيمار نگاهش به چهرهء نورانى و مهربان رسول اللّه افتاد ، بهبود يافت . پيامبر ( ص ) از او سؤال كرد : هنگام غلبهء نفس امّاره چه دعايى كردى ؟ گفت : مرتكب گناهى شده بودم . از خدا خواستم به جاى قيامت در اين دنيا عقابم كند . از اين رو به اين درد مبتلا شدم . پيامبر ( ص ) فرمود : اين‌گونه دعا مكن . هماره از خدا بخواه مشكلت را آسان سازد و در دنيا و آخرت نيكى دهد . آن‌گونه كه در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، صص 66 - 67 آمده ، مأخذ اين داستان روايت انس بن مالك است . ( 105 ) « من قتلته فأنا ديته » « آنكه را بكشم ، خودم خون‌بهايش مىباشم » ، نگر : شرح الأسماء الحسنى ، ج 1 ، ص 163 .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 415 | على اوجبى / محمد نعيم