تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
براى امتحان اين دو ، غلام زيبارو را روانهء حمّام مىكند و از غلام زشت‌رو دربارهء او و خصوصيات اخلاقىاش مىپرسد . غلام زشت‌رو از او به نيكى ياد مىكند و مىگويد : بزرگترين عيب او اين است كه هيچ‌گاه عيب ديگران را نمىبيند و تازه در پى يافتن عيوب خود است . پس از بازگشت غلام زيبارو ، غلام زشت‌رو را به سراغ كارى مىفرستد و رو به غلام زيبارو مىكند و مىگويد : دوست تو دربارهء بديهايت مىگفت . غلام زيبارو چون چنين شنيد خشمگين شد و دوست خود را دشنام بسيار داد . پادشاه گفت : خموش باش كه حال فهميدم تو كه ظاهرى زيبا دارى ، سيرت و طبيعتت پليد است و او كه ظاهرى زشت دارد ، از روحى پاك و زيبا برخوردار است . پس از اين به بعد او سرپرست و رئيس توست . ( 90 ) اشاره است به داستان شير و گاو كه در فصل « اسد و ثور » كليله و دمنه آمده است . ( 91 ) « لولاك » اشاره است به حديث مشهور « لولاك لما خلقت الأفلاك » : « اى پيامبر ! اگر تو نبودى ، جهان را نمىآفريدم » كه خطاب خداى تعالى به پيامبر ( ص ) است . نگر : ألقاب الرسول و عترته ، ص 9 ؛ بحار الأنوار ، ج 15 ، ص 28 ؛ ج 16 ، ص 406 ؛ ج 54 ، ص 199 ؛ ج 71 ، ص 116 ؛ تفسير القمى ، ج 1 ، ص 17 ؛ تفسير كنز الدقائق ، ج 2 ، ص 350 ؛ مجمع النورين ، ص 187 ؛ مدينة المعاجز ، ج 2 ، ص 370 ؛ مناقب آل أبى طالب ، ج 1 ، ص 186 و ينابيع المودّة ، ج 1 ، ص 24 . ( 92 ) « شتمنى بنو آدم و آذانى بنو آدم » : « فرزندان آدم مرا ناسزا گفتند و آذار دادند . » منبع اين سخن يافت نشد .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 411 | على اوجبى / محمد نعيم