مأخذ اين داستان ، روايتى است كه در تفسير ابو الفتوح رازى آمده است : « امّا گفتار ترسايان در عيسى مريم كه او پسر خداست ، گفتند : سبب آن بود كه ايشان از پس آنكه عيسى را بر آسمان بردند ، هشتاد و يك سال بر طريقهء صلاح و سواد بماندند . نماز مىكردند و روزه مىداشتند و عبادت مىكردند تا ميان ايشان و جهودان كارزارى افتاد و در جهودان مردى بود شجاع به نام بولس . او بيامد و جماعتى بسيار از ترسايان بكشت . آنگه جهودان را گفت : من مىترسم كه مبادا كه ترسايان برحق باشند و ما بر باطل و اگر چنين بود ، ايشان به بهشت شوند و ما به دوزخ و لكن من كيدى كنم كه ايشان نيز به دوزخ شوند . آنگه بيامد و اسبى داشت نام او عقاب . اسبى بىنظير بود كه او بر آن كارزار كردى به ميان صف و آن اسب را پى كرد و جامه بدريد و خاك بر سر كرد و گفت : « يا قوم ! مرا دانى ؟ گفتند : نه . گفت : من بولسام كه چندگاه با شما كارزار كردم و اكنون پشيمان شدم و توبه كردم . مرا از آسمان ندا كردند كه توبهء تو مقبول نخواهد بود مگر كه ترسا شوى . اكنون من ترسا شدم و شما را آگاه كردم تا باخبر باشيد از كار من » و از آنجا برفت و يك سال درست در كنيسه شد و انجيل بياموخت و آنگه بيامد و انجيل خواندن گرفت و ترسايان را گفت : مرا از آسمان ندا كردند كه خداى توبهء تو پذيرفت و از تو خشنود شد . ترسايان او را باور داشتند . او از آنجا به بيت المقدّس رفت و مردى را به ايشان خليفه كرد نام او نسطور و او را تعليم كرد كه خداى و عيسى و مريم سه شخص بودند ، يك خدا شدند . اين تثليث و اتّحاد كه ترسايان مىگويند ، از اوست و از آنجا به روم رفت و لاهوت و ناسوت ايشان را تلقين كرد و گفت : عيسى انسى نبود و جسم نبود و لكن پسر خدا بود . مردى ديگر را پيش گرفت و نام او يعقوب و اين مقاله او را بياموخت . آنگه مردى ديگر را بخواند نام او ملكا . او را گفت : بدان كه عيسى خدا بود لم يزل و لا يزال . آنگه هر سه را بر خود جمع كرد و ايشان را وصيّت كرد و گفت : از پس من مردمان را دعوت كنيد به آنكه من شما را آموختهام و بدان كه من عيسى را در خواب ديدهام . گفت : من از تو راضى شدم و من فردا خويشتن را بخواهم كشتن . چون دگر روز بود ، به مذبح آمد و خويشتن بكشت و آن سه مرد از پس او مردمان را به اين سه مقالت دعوت كردند . هريكى را گروهى متابعت كردند و ميان ايشان خلاف افتاد تا به امروز و كارزار و كشش در ميانشان افتاد . نگر : مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ، صص 6 - 7 .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: على اوجبى
ص٣٨٣