تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
غذا و نيرو مىدهد و ازاين‌رو در عشق ملال متصوّر نيست و عاشق در نهايات وصال همچنان ، تشنه‌كام و طالب مزيد است و چون حسن و كمال معشوق الهى نهايتى ندارد ، سوز و گداز عاشقان راه حقيقت هم پايان نمىپذيرد و بنابراين هرگز سيرى و بىنيازى به حصول نمىپيوند دو همچنان‌كه آب دريا تشنگى را فرونمىنشاند ، بلكه آن را برمىانگيزد ، مراتب وصول در سلوك حقيقت ، طالب را گرمتر و تشنه‌تر مىسازد . زيرا هر مرتبه از مراتب وصال به تناسب درجهء خود ، كمال و ظرفيت سالك را تمام‌تر مىكند و در نتيجه هرچه پيش‌تر مىرود ، مشتاق‌تر مىشود ، چنان كه مردان پرحوصله و گشاده‌دل در اين راه هرگز احساس سيرابى نكرده‌اند و دست از طلب زلال معرفت فرونكشيده‌اند و خرسندى و قناعت را در اين طريق نشانهء كم‌ظرفى و تنگ‌حوصلگى شمرده‌اند و خود اين دوزخ‌آشامان افزون‌طلب چنان تشنهء شوق‌اند كه اگر هفت دريا را درآشامند ، گويى هنوز لب تر نكرده‌اند و حكايت ذيل در بيان اين نكته نمودارى قوى است . « نقل است كه يحيى معاذ رحمة اللّه عليه نامه‌اى نوشت به بايزيد ، گفت : چه گويى در كسى كه قدحى شراب خورد و مست ازل و ابد شد ؟ ! بايزيد جواب داد كه : من آن ندانم ، آن دانم كه اينجا مرد هست كه در شبانروزى درياهاى ازل و ابد درمىكشد و نعرهء " هل من مزيد " مىزند » تذكرة الأولياء ( چاپ ليدن ) ، ج 1 ، ص 143 . تمثيل طالب و عاشق به ماهى در مثنوى مكرّر آمده است ، مانند : ج 1 ، ب 502 ، 503 ؛ ج 3 ، ب 1341 و ج 6 ، ب 2672 و 2673 . . . مصراع دوم نيز تأييد همين معنا و مشعر آن است كه دل سيرى و ملال در راه طلب ، نشانهء محرومى و بىنصيبى است . زيرا مطلوبى بدين شگرفى آسان به چنگ نمىافتد و گوهرى بدين پرمايگى جز با احتمال خطرهاى بزرگ به دست نمىآيد و شاهدى بدين رعنايى و نازنينى مگر به نيروى صبر و تحمّل و وفا كردن و جفا كشيدن ، چشم رضا و مرحمت به سوى دلدادگان نمىگشايد و به هر صورت ، عشق با آرامش و قرار خاطر در نمىسازد و راه طلب ، دور و دراز و سراپا آفت و مخافت است و آنكه پاى ثبات استوار دارد و به هر بادى چون بيد بر خود نمىلرزد ، ممكن است كه اين راه را به سر رساند و دست در دامن