يعنى : خوش كند آن صيد « 1 » دولت دلهاى اهل وفا را كه بال و خاطر ايشان اصلح و نيك نيّت است كه بعد از هلاكى آن متاع تن و خرقهء بدن ايشان آن متاع را بازدهند ؛ يعنى تنى را كه در راه حق درباختهاند ، عوض آن تن حضرت حق سبحانه بازدهد و ايشان آن عوض را نستانند كه ايشان صوفيانند و صوفيان آن خرقه را كه در وجد و سماع اندازند ، به سوى آن خرقه نتازند كه ستدن آن خرقه را حرام مىدانند .
[ 1009 ]
ما عوضها ديده آنگه چون عوض * رفته از ما حاجت و حرص و غرض
يعنى : ما عوضهاى آن متاع تن را در آن وقت يافتيم كه حاجت و « 2 » حرص و حسد از ذات ما برفت . پس رفتن اين چيزها يافتن عوض متاع تن است كه انداخته بوديم .
[ 1015 ]
اين شهيدان باز نوغازى شدند * وين اسيران باز بر نصرت زدند
يعنى : اين شهيدانى كه به شمشير فقر و به خنجر رضا و تسليم مقتول گشته بودند ، باز از سر نو زنده شدند كه از حبس نفس و هوا خلاص شده ، تركتازى نمودند .
[ 1016 ]
سر برآوردند باز از نيستى * كه ببين ما را گر اكمه « 3 » نيستى
[ 1017 ]
تا بدانى در عدم خورشيدهاست * آنچه اينجا آفتاب آنجا سُهاست
يعنى : آن شهيدانى كه در جهاد نفس مقتول بودند ، از عدم و نيستى سر برآوردند و تنبيه « 4 » نمودند كه آنچه در اين عالم هستى مانند آفتاب است ، در آن عالم نيستى آن چيز مانند سهاست كه آفتاب هستى در مقابل نيستى بىرونق و بىبهاست .
[ 1018 ]
در عدم هستى برادر چون بوَد * ضد اندر ضد چون مكنون بوَد
اين بيت ، تفصيل اجمال ابيات سابق است كه مراد از وجود خورشيد هستى در عالم
/ B 811 /
نيستى آن « 5 » است كه نيستى مرجوّ و اميدگاه هستى است كه در نيستى ، اميد هستى
هامش
( 1 ) . س : صد .
( 2 ) . س : - و .
( 3 ) . س : آنگه .
( 4 ) . س : تنبه .
( 5 ) . س : - آن .