[ 3820 ]
نطق جان را روضهء جانىستى * گر ز حرف و صوت مستغنيستى
يعنى : نطق جان را باغ آن جان كه از آن جان مر آن زبان را فيض و انعام است ، نه مرغزار « 1 » قصّهخوانان و نه چراگاه
/ A 801 /
اهل حكايات و افسانهگويان است ، امّا وقتى كه آن نطق جان از حرف و صوت كه مانند سر خر در بطيخزار آلوده و گرفتار است ، آزاد باشد و سر و « 2 » سوداى خر در نهاد او نباشد تا سر خويش در آن بطيخزار نباشد . « 3 »
[ 3843 ]
نقشِ او را كى بيابد هر شغال * بلكه فرعِ نقشِ او يعنى « 4 » خيال
يعنى : نقش و صورت آن پيغمبر در دل هركس آينده و جاىگيرنده نيست ، بلكه نقش و صورتى كه در چشم مردم نمودار مىشود ، خيال رائى است كه در دل آن رائى مرتسم است . چرا كه نقش و صورت حقيقى آن پيغمبر بر هرجايى كه افتد ، آن جاى روشن و يك روى گردد و آن جاى صافتر از روح و پاكتر از جان گردد . اين قسم اثر رؤيت پيغمبر است لااقلّ آن است كه از حالت اوّل رائى را صفايى و جمعيتى حاصل گردد و اگر چنين نباشد ، بدان رؤيت و خيال خواب مغرور نبايد بود .
[ 3844 ]
نقشِ روىِ « 5 » او به ديوار ار فتد * از دلِ ديوار خونِ دل چكد
[ 3845 ]
آنچنان فرّخ بوَد نقشش بر او * كه رهد در حال ديوار از دو رو
يعنى : اگر نقش آن پيغمبر خدا بر روى ديوار مرتسم شود ، از رقّت و نرمى « 6 » از دل و جان آن ديوار خون ايمان و سرشك ايقان بچكد كه منقاد آن نقش گردد .
[ 3846 ]
گشته با يكرويى اهلِ صفا * آن دورويى عيب مر ديوار را
هامش
( 1 ) . س : مرغذار .
( 2 ) . س : - و .
( 3 ) . س ، ش : + در بيان آنكه پيش از آنكه حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم .
( 4 ) . ش : معنى .
( 5 ) . ش : روئى .
( 6 ) . س : ترقى .