[ 69 ]
نامصوّر يا مصوّر پيش اوست * كو همه مغز است و « 1 » بيرون شد ز پوست
يعنى : آنكه منزّه از صورت است ، آنكس مصوّر به صورت است . امّا نزديك ديد آن جماعت كه از پوست حواسّ ظاهرى گذشتهاند و همگى حواسّ باطنى گشتهاند و ديدهاند كه ما سوى اللّه غير موجود است ، پس ديدهاند كه ذات حق جامع مرتبهء تنزيه و تشبيه است ، نه صرف حامل مرتبهء تنزيه است ، چنانچه نزديك جمهور متكلّمين است ؛ و نه صرف قابل مرتبهء تشبيه است ، چنانچه نزديك مجسّمه است ، بلكه « 2 » ذات حق جامع مرتبهء تنزيه و تشبيه است . امّا نزديك ديد كسانى « 3 » كه از پوست طبيعت گذشتهاند ، همگى مغز معرفت گشتهاند .
[ 72 ]
آينهء دل چون شود صافى و پاك * نقشها بينى برون از « 4 » آب و خاك
يعنى : چون آينهء دل از كدورت طبيعت و نفس پاك و صاف شود ، پس در مظاهر صور و نقوش « 5 » آن صور و نقوش را مشاهده كنى كه آن صور بيرون از آب و خاكاند كه ذات پاك محضاند ، مجرّد از آلايش جسميت و صورتاند .
[ 73 ]
هم ببينى نقش و « 6 » هم نقّاش را * فرشِ دولت را و هم فرّاش را 77
يعنى : چون آينهء دل از كدورت نفس و هوا پاك و صاف شود ، پس در نظر واحد هم نقش را ببينى و هم نقّاش را كه يك چيز را هم
/ A 53 /
مصوّر به صورت و منزّه از صورت ببينى .
[ 74 ]
چون خليل آمد خيال يارِ من * صورتش بُت معنىِ او « 7 » بُتشكن
يعنى : خيال من كه با يار است همچو خيال خليل اللّه است كه نظر ظاهرى « 8 » او بر نيّرين
هامش
( 1 ) . ش : - و .
( 2 ) . ش : بلك .
( 3 ) . س ، ش : كسى .
( 4 ) . ش : ز .
( 5 ) . س : نفوس .
( 6 ) . ش : - و .
( 7 ) . ش : آن .
( 8 ) . ش : ظاهر .