تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
[ 61 ]
چشمِ حس را هست مذهبْ اعتزال * ديدهء عقل است سُنّى در وصال
يعنى : چشم ظاهرى و حسّى را مذهب اعتزال است كه بجز صورت و جسم نمىبيند . چرا كه نزديك معتزله رؤيت شىء مستلزم صورت و جسميت آن شىء است و چشم ظاهرى نمىبيند مگر صورت و جسم را . پس چشم ظاهرى را مذهب اعتزال است و ديدهء عقل را مذهب اهل سنّت و جماعت است كه نزديك اهل سنّت و جماعت رؤيت اشيا بلا كيف جائز است . پس نزديك ايشان رؤيت شىء مستلزم جسميت و صورت نيست .
هركه از حسّ خدا ديد آيتى * در برِ حق هست بهر طاعتى
يعنى : هر آثار و آيات خدا را از حسّ خدا بهره‌مند است كه آيات و آثار خدا بلا كيف بديد كه به ديدهء عقل آن خدا را بديد ، آن‌كس بر در حق سبحانه بهر طاعت و فرمانبردارى است ؛ چرا كه حقايق اشيا را به حسّ باطنى - كما هى - ديد . [ 68 ]
نامصوّر را مصوّر گفتن است * باطل آمد بى « 1 » ز صورت رستن است
در اين بيت ، ردّ مذهب معتزله است و اثبات مذهب صوفيه است . چون نزديك معتزله قائل شدن رؤيت ذات حق را ذات نامصوّر را مصوّر گفتن است . چرا كه نزديك ايشان رؤيت مستلزم صورت و جسميت است . « 2 » در جواب آنها مىفرمايند كه در رؤيت كه نزديك
/ B 43 /
شما « 3 » نامصوّر را مصوّر گفتن است ، باطل آمد ، نه چنين است كه شما مىگوييد ، بلكه نزديك ما در رؤيت از ديدن صورت رستن است . چرا كه نزديك ما ذات حق بلا كيف ديده مىشود و در ديدن بلا كيف از ديدن صورت رستن است . چرا كه اين جماعت از بند حسّ ظاهرى رسته‌اند و نور بينش بر حسّ باطنى بسته‌اند ، ديدن صورت از مراياى بصيرت ايشان برخاسته است كه در پردهء صورت مشاهدهء جمال مطلق و بىكيف مىكنند .
هامش
( 1 ) . ش : نه . ( 2 ) . س : + و . ( 3 ) . حاشيهء « س » : ايشان .