خلق و ايجاد عالم صورت - كه علامت بر « 1 » وجود صانع و دالّ بر وجود مؤثّر است - باطل و عاطل بودى . پس چنانچه به سوى عالم معنى و عقل در اظهار مقصود افتقار است ، همچنان از عالم صورت در اظهار مقصود لا بدّ و لاچار « 2 » است . پس از صورت قصّهاى كه دالّ بر حقايق اسرار است ، نيز لا بدّ و لاچار است .
[ 2625 ]
گر محبّتْ فِكرت و معنيستى * صورتِ صوم و صلاتت نيستى
يعنى : اگر مدار محبّت بنده با حق تفكّر و تدبّر بودى ، پس صوم و صلاة و حجّ و زكات و ساير طاعات كه صورى و ظاهرىاند ، باطل و عاطل بودى . حق تعالى عبادات ظاهرى را عبادت نفرمودى .
/ B 42 /
پس چنانچه تفكّر و تدبّر كه معنىاند ، عبادت است ، اركان ظاهرى و بدنى نيز عبادتاند . چرا كه اركان ظاهرى دالّاند بر محبّت بنده با حق ، چنانچه هديه دالّ است بر محبّت و دوستى طرفين .
[ 2635 ]
ور اثر نبوَد ، سبب هم مُظهِر است * همچو خويشى كز محبّت مُخبِر است
دلالت محبّت بنده با حق دو قسم است :
يكى : دلالت اثر بر مؤثّر ، مانند صوم و صلاة و ساير طاعات ظاهرى كه هركدام اين « 3 » اركان دالّاند بر محبّت باطنى بنده با حق .
دويم « 4 » : دلالت سبب بر مسبّب است ، مثل مخلوقيت و خالقيت كه هر واحد دالّاند بر محبّت يكى با ديگرى ، مانند اخوّت و ابوّت - كه نسبت قرابت و خويشى است - دالّاند بر محبّت هر واحد مر ديگرى را . پس چنانچه اركان ظاهرى - مانند صوم و صلاة و ساير طاعات ظاهرى - دالّاند بر محبّت بنده با حق ، اوصاف نسبى و اضافى مانند خالقيت نيز دالّاند بر محبّت هر واحد مر ديگرى را .
[ 2636 ]
چونكه نور اللّه آيد در مَشام * مر اثر را يا سبب نبوَد را غلام
هامش
( 1 ) . س : - بر .
( 2 ) . س : - و لاچار .
( 3 ) . س ، ش : اين هركدام .
( 4 ) . س ، ش : دوم .