تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
نهاده ، بر سرير نيستى نشسته است . اين‌چنين فقر را پيغمبر خدا فخر فرموده است ، نه به فقرى كه احتياج و درماندگى است مباهات و افتخار نموده است كه سرورى حقيقى نيستى است نه هستى مال و زر است كه مال و زر مانند كلاه سر است كه كل را عيب‌پوش و زيب‌ور است و خوبان را بدنما و عيب سر است ، كه كلاه خوبان زلف عنبرين و كاكل مشكين است ، نه لباس و اطلس و قماش زرّين است . [ 2353 ]
زانكه درويشى وراى كارهاست * دم‌به‌دم از حق مر ايشان را عطاست
يعنى : درويشى وراى اعمال و سواى افعال است كه مدار درويشى بر تسليم و توكّل است ، نه در تك و دو براى جمع كردن زر و پول است . چرا كه هر دم و هروقت ايشان را عطاى نعمت
/ A 02 /
ظاهرى و باطنى از حق سبحانه بىرنج و تعب ، دائم و مستمرّ است . [ 2355 ]
آن يكى را نعمت و كالا دهد * و ان دگر را بر سر آتش نهد
[ 2356 ]
آتشش سوزد كه دارد اين گمان * بر خداى خالقِ هر دوجهان
يعنى : مجمل اين‌قدر بايد دانست كه فقر [ در ] نفس الامر و فى الحقيقة مرغوب و محبوب حق است . چرا كه حق تعالى عادل است و عادل بر هيچ‌كس ظلم جائز نمىدارد ؛ و به جهت اضرار و اهلاك بنده فقر را بر آن بنده نمىگمارد ، بلكه آن فقر را عين لطف و احسان خود مىپندارد ؛ و كسى كه گمان آن برد كه نعمت و كالا احسان حق است و فقر و افلاس غضب اوست ، آن‌كس را حق - سبحانه تعالى - در آتش دولت قارون و در آب نعمت فرعون هلاك گرداند و در جيفهء دنيا مبتلا دارد .

در بيان اين خبر كه « إنّهنّ يغلبن العاقل و يغلبهنّ الجاهل » 52

[ 2436 ]
مهر و رقّت ، وصفِ انسانى بوَد * خشم و شهوت ، وصفِ حيوانى بوَد
[ 2437 ]
پرتو حقّ است آن ، معشوق نيست * خالق است آن ، گوييا مخلوق نيست
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 48 | على اوجبى / محمد نعيم