يعنى : آنكس كه در نهاد آنكس مهر و رقّت « 1 » آماد « 2 » است و به رأفت و رحم معتاد است ، آنكس پرتوى ذات حق است و مظهر كريم مطلق است ؛ به وسمهء « تخلّقوا بأخلاق اللّه » 53 موسوم و به مهر « بى يسمع و بى ينطق » 54 مختوم ، بلكه از رنگ من و تويى مصفّا گشته ، به مقام عينيت پيوسته است . خشم و شهوت حيوانى از بارگاه رحمت ايشان دور است « 3 » و غضب و كينهكشى از تتق جمال ايشان مهجور ؛ و از صفت معشوقيت كه كينهكشى و فتنهوشى است « 4 » عروج نموده ، « 5 » از نقص مخلوقيت رسته ، به ذروهء خالقيت پيوسته است كه خشم و غضب تقاضاى مخلوقيت ، و مهر و رقّت لازمهء خالقيت است ؛ و دور ماندن از اين اوصاف ذات زن آشكارا و مبرهن
/ B 02 /
است كه ناقصات عقل و دين است و نيز دور از مذاق حضرت مولوى است ، چنانچه جاى ديگر مىفرمايند :
قبلهء باطنگزينان ذو المِنَن * قبلهء « 6 » صورتپرستان روى زن
قبلهء جبريل گشته است سدرهاى * قبلهء عبد البطون شد سفرهاى
قبله مر « 7 » ذى مطمعان هميانِ زر * قبلهء خربنده چبْوَد كونِ خر
تسليم كردن مرد خويش را به آنچه التماس زن بود
[ 2446 ]
كفر و ايمان ، عاشقِ آن كبريا * مس و نقره ، بندهء آن كيميا
يعنى : كفر و ايمان هر دو مسخّر مشيّت كبرياست و عاشق و مطيع آن پادشاست ؛ و مس و نقره كه به منزلهء كفر و ايمان است نيز بندهء آن كيمياست .
هامش
( 1 ) . س : رفت .
( 2 ) . س : - آماد .
( 3 ) . ش : - است .
( 4 ) . س : + و .
( 5 ) . س : + و .
( 6 ) . س : + بر .
( 7 ) . ش : د .