[ 2214 ]
عقلِ جزء « 1 » از كُل پذيرا نيستى * گر تقاضا بر تقاضا نيستى
[ 2215 ]
چون تقاضا بر تقاضا مىرسد * موجِ آن دريا بدينجا مىرسد « 2 »
يعنى : عقل جزئى ، پذيراى هيچ مقصود را از جانب عقل كل هرگز نبودى . اگر آن عقل جزئى از آن عقل كلّى تقاضا ننمودى ، چون طلب بر طلب و تقاضا بر تقاضا از جانب عقل جزئى به سوى آن عقل كلّى مىرسد ؛ پس موج آن درياى عقل كلّى به سوى اين عقل جزئى مىرسد . پس هيچكس را حق - سبحانه تعالى - بىطلب و تقاضا نمىدهد و بر هيچ كس بار منّت و احسان بىخواهش و استدعا هرگز نمىنهد .
صبر فرمودن اعرابى زن خود را و فضيلت صبر و فقر گفتن با زن 48
نِخوت و دعوى و كِبر و تُرّهات * دور كن از دل كه تا يا بى نجات
يعنى : دعوى « 3 » مهماندارى و از سبب عدم قدرت و استطاعت بردن شرمسارى و خواهش بذل و اعطا « 4 » و نظر كردن بر حال خويش و اقربا ، سراپا عجب و تكبّر و سراسر نخوت و تبختر است . تا كه از وسواس اين و آن و از خطرات خويش و بيگانگان دور نشوى و از عقبهء ننگ و ناموس عبور نكنى ، از دست نفس و شيطان نجات نيابى .
تا بدانى هركه را يزدان بخواند * از همه كارِ « 5 » جهان بيكار ماند
هركه را باشد ز يزدان كاروبار * يافت بار آنجا و بيرون شد ز كار
هامش
( 1 ) . ش : در دو نسخهء « س » و « ش » واژهء « جزء » و مشتقاتش به صورت نايكدست گاه به شكل « جزو » يعنى با حروف واو ضبط شده كه يكدست شد .
( 2 ) . در حاشيهء نسخهء « س » آمده است : يعنى عقل جزئى بالطبع پذيرا و جوياى نيستى است از عقل كلّ . اگر عقل جزئى را پى هم تقاضاى دنيا و ما فيها نباشد ؛ و در بيت دويم استفهام است ؛ يعنى وقتى كه پى هم تقاضاى دنياوى از تو به ظهور آمد ، موج آن دريا كه هستى فانى تو را غرق نموده ، به هستى ابدى زنده دارد ، نخواهد رسيد . پس آن پير چنگى تقاضاى دنياوى را ترك كرد ، غرق درياى ذو الجلال شد . « از مولانا فقير محمّد سلّمه اللّه الصمد »
( 3 ) . س : دعواى .
( 4 ) . س : عطا .
( 5 ) . ش : كارى .