شدند از حصول مراد .
دوم آنكه ) عدم حصول مراد وقتى ناقض مدّعاى شير تواند شد كه شير جمع آمدن توكّل و جهد را سبب حصول مراد دنيا گفته باشد . قاطبهء مدّعاى شير آن است كه جمع كردن جهد و توكّل ، انقياد مراد است مر حق تعالى را . و اقدام بر سنّت انبيا ، خواه به مراد دنيوى كه پيشنهاد همت مكّاران بود برساند ، خواه نرساند ؛ فافهم .
قوله :
صد هزار اندر هزاران « 1 » مرد و زن * پس چرا محروم ماندند از زمن
زمن ( بفتحتين ) روزگار و زمانه ؛ ( كذا فى الصراح ) .
قوله :
كرد وصف مكرهاشان ذو الجلال * « لِتزولَ منْهُ أقلالُ الْجبال »
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ . »
« 2 »
قوله :
جز كه آن قسمت كه رفت اندر ازل * روى ننمود از سگال « 3 » و از عمل
سگال ، انديشه . اشارت [ است ] به آيهء :
« نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ . »
« 4 » پس به مقتضاى آيه ، قسمت ازلى سابق است بر كسب عباد ؛ و ذلك هو المرصاد .
قوله :
كسب جز نامى مدان اى نامدار * جهد جز وهمى مپندار اى عيار
اى نقّاد ، اگر حق تعالى استطاعت بخشد ، بنده از كسب كه عبارت از استعمال قوا و آلات است ، در امور مخلوقه و مقدّره عاجز نبود ؛ پس اين كسب ، نامى بيش نباشد .
نگريستن عزرائيل - عليه السّلام - . . .
قوله :
نك ز درويشى گريزانند خلق * لقمهء حرص و امل زانند خلق
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : از .
( 2 ) ابراهيم ( 14 ) آيهء 46 : « هرچند كه از نيرنگهايشان كوه از پاى درآمد . »
( 3 ) در نسخهء ق : شكار .
( 4 ) الزخرف ( 43 ) آيهء 32 : « حال آنكه ما روزى آنها را در اين زندگى دنيا ميانشان تقسيم مىكنيم . و بعضى را به مرتبت ، بالاتر از بعضى ديگر قرار دادهايم . »