خاتمة الطّبع
از عكساندازى مرآت خيال قمر سماوى جادو سخنى آغا على نقى ، صاحب تخلّص غنى .
حمد بىحدّ خداى را كه باديهپيمايان جادهء سلوك راهش را به سر نياز طى مىسازند و مجذوبان و محويان ذاتش به كيف وصل و وصال آن از خود گذشته مىنازند . و صلوات لا تعدّ خاتمالانبياى را كه « الفقر فخرى » و « الفقر منّى » از دست و از آبيارى سحاب فيوضش ، گلشن فقر و فنا را رنگ و بو بست . امّا بعد ، بر صافىطينتان تصوّف كيش و محقّقان حقيقتانديش مخفى مباد كه مثنوى حضرت مولوى روم - رحمة اللّه عليه - كه در فقر و فنا بحرى است زخّار و دريايى است ناپيدا كنار كه غوّاصان معانى لئالى ، غوامضش را به كمال عرقريزى دريافته ، به مذاقش مىرسند . امّا مبتديان كمبضاعت با وجود غوطهزنى ، ما لا كلام به تيه دقايق آن نارسيده ، دست و پا مىزنند .
لهذا اين شرح مثنوى آن مرحوم كه مسمّى به مكاشفات رضوى است ، كه به حدّ بسيار و جهد بىشمار دست داده ، به وفور شوق شايقين در مطبع نامى به فيض علم و دستىورزى جناب منشى نولكشور صاحب كه هميشه اشاعت علوم مكنون ، خاطر اوشان است ، اين گوهر ناياب ميسّر گشته . و چون اين يك نسخهء ناياب به تلاش تمام به دست رسيده ، از بىسوادى كاتب جابهجا محو بود . حتّى الامكان تصحيحش به سعى وفور نموده ، مصنّف اين كتاب لا جواب ، محقّق بىبدل ، علّامهء اجل ، رازدان اسرار فقر و فنا ، مولوى محمد رضا - عليه الرّحمة - است كه در سال يك هزار و هشتاد هجرى ، حلّ دقايق آن مثنوى فرموده . الحقّ كه شرح اشعار دقيقهء مثنوى و مشكلات و معضلات آن به اقتباس آيات و احاديث به احسن وجوه نموده و ابواب فيوض مثنوى كه صوفيان صفا گزين را چراغ راه هدايت است ، به مصطلحات و قواعد صوفيه برگشود . هرچند شروح اين مثنوى بسيار است ، امّا اين شرح به وجه آسانى و حلّ مشكلات ، نادر روزگار است .
الحمد للّه و المنّة كه به ماه جنورى سنهء 1877 مطابق شهر محرّم الحرام سنهء 1294 در شهر لكهنو به تصحيح ما لا كلام ، سمت انطباع يافت .