آنوقت محسوس شود .
[ رجوع كردن به قصّهء پروردن حقّ تعالى نمرود را ] . . .
قوله :
ورنه با خود هيچ عذرى نبْوَدش * [ شكوتى نبْوَد ز هر يارِ بدش ]
معنى بيت بر سبيل استفهام است كه اگر نه او را بىواسطهء مادر و پدر پرورش مىدادم و به واسطه و سبب وامىگذاشتم ، پيش خود هيچ عذرى و بهانه نمىبود او را . يعنى ، البته مىبود و مىگفت كه قرين بد مرا از راه برد و عاصى كرد ؛ لهذا واسطه و سبب در ميان نياوردم تا داند كه خود عصيان ورزيد و حق ولى نعمت حقيقى نشناخته .
قوله :
فرض مىآرى بجا گر طايفى * [ بر سهيلى چون اديمِ طايفى ]
اى ، طواف شخص ذليل النّفس فرض است .
[ وصيت كردن آن شخص ] . . .
قوله :
گفت اگر اين مكر بشنيده بوَد * [ لب ببندد در خموشى در رود ]
سايل مىگويد : اگر قصد تو آنكه او را خواهى به سخن درآورى ، دريابد و سكوت اختيار كند و سخن نگويد ، شناخت او را چگونه حاصل شود ؟
[ مثل ]
قوله :
گفت مىرَوْ گوى تا هفتم زمين * [ تا ابد پوشيده بادم حال اين « 1 » ]
اى ، اينچنين شخص كه احوال او از سيماى او نتوان يافت و از خود سخن نگويد ، اگر خواهى او را به سخن درآرى ، ساكت شود . گو به اسفل السّافلين و تا ابد مجهول الحال بماند .
قوله :
گفت اگر از مكر نايد در كلام * [ حيله را دانسته باشد آن هُمام ]
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .