تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
الخ ؛ يعنى ، از حقيقت بس كن و به مجاز پرداز . اما حديث را منقلب ، از آنكه روى سخن از بيهوشى حبيب ربّ العالمين ، به جانب بيهوشى جبرئيل امين [ ع ] برگرديد . قوله :
[ بند كن مَشكِ سخن‌ْشاشيت را ] * وامكن انبانِ قُلماشيت را
تركيب قلماشيت به زبان تازى به معنى گو هرچه خواهى « 1 » . اما بعضى قلماش ، به زبان تركى بيهوده و هرزه نوشته‌اند و اينجا به هر دو معنى درست مىشود . قوله :
لا تخالفهم حبيبى دارهم * [ . . . ]
مخالفت مكن ايشان را اى دوست و مدارا و نرمى كن با ايشان . قوله :
[ . . . ] * يا غريبا نازلا فى دار هم
اى غريب فرود آينده در سراى ايشان . قوله :
اعط ما شاءُوا و راموا و ارضهم * [ . . . ]
بده ايشان را آنچه بخواهند و بطلبند و راضى دار ايشان را . قوله :
[ . . . ] * يا ضعينا ساكنا فى ارضهم
ضعين ، مسافر . قوله :
[ تا رسيدن در شه و در ناز خوش ] * رازيا با مرغزى مىساز خوش
يعنى ، حقيقت‌شناس به اهل مجاز مكار . قوله :
[ نرم گو ليكن مگو غير صواب ] * وسوسه مفروش در لِينُ الْخطاب
يعنى ، در مداراى اعداى حق نيز نرمى بايد كرد و تعظيم ارباب ظاهر آن‌قدر نبايد كه آنها از كثرت ملايمت وسوسه حقيقت خود به خاطر راه دهند .
هامش
( 1 ) مقصود شارح بزرگوار تركيب سه كلمهء : « قل - فعل امر ؛ ما - اسم موصول ؛ شئت - فعل ماضى مخاطب ) است كه در بيت قلماشيت شده است .