تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
قوله :
مَهْ همه كفّست ، معطى نورپاش * ماه را گر كف نباشد ، گو مباش
از اين كف كف دست مراد است . حاصل معنى آنكه ، جان خواجهء عالم در اخذ انوار آفتاب غيبى ، مانند قرص ماه تمام دست بود . اگر حسّ ظاهر كه به منزلهء كف دست است ، در حين رؤيت جبرئيل [ ع ] بىهوش گشت ، با آنكه به سبب موت صورى جسم مبارك در قبر نزول فرموده ، چه جاى آن ، جان جانان را در مرتبهء افاضه و استفاضه انوار ، همان تصرّفات باقى است ؛ و هذا هو الحقّ . قوله :
[ باز گفت او را بيا اى پرده سوز ] * من به اوج خود نرفتَستم هنوز
زيرا كه اوج آن حضرت ، مقام قاب قوسين است . قوله :
حيرت اندر حيرت آمد اين قصص * [ بيهُشىِ خاصگان اندر اخص ]
يعنى ، ذكر احوال انبيا و اوليا حيرت‌افزاست . چنانچه عامه [ را ] حالات خواص مدرك نگردد و در حيرت اندازد . از اين بود كه جبرئيل [ ع ] در حيرت فرومانده ، هوش گم كرد و نتوانست قدم پيش گذاشت ، هرچند خاص خدا بود و هواى قرب و منزلت اخص آخرين تحرير كرده بود كه بيهوشى مقتضاى حالت خاص بود . يعنى جبرئيل [ ع ] و آن بيهوشى اخص موجودات ، يعنى پيغمبر زاد است جبرئيل را [ ع ] چرا كه سرّ بيهوشى جناب رسالت را مولوى اول بيان فرموده و معلوم شد كه آن بيهوشى در حقيقت نه بيهوشى بود ، بلكه باعث مزيد هوش بود ؛ ديگر جاى حيرت نماند . ظاهرا آن عزيز را در فهم مراد مولوى حيرت دست داده و آنچه نوشته در بيهوشى نوشته . قوله :
بيهُشىها جمله اينجا بازيَست * [ چند جان دارى كه جان‌پردازيَست ]
مقولهء سرور عالم و عالميان است . خطاب جبرئيل [ ع ] كرده مىفرمايد كه ، اين مقام هوش گم كردن و بى خود شدن و به هم پر سوختن ، به خاطر آوردن بازيچه است . تا چند جاندارى كنى ؟ وقت جانبازى است ؛ قدم پيش گذار . هركه را - فىالجمله - نصيبه از هوش باشد ، از اين تقرير فساد تحرير آن عزيز را معلوم كند . قوله :
اين حديث منقلب را گور كن * [ شير را برعكس ، صيد گور كن ]
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 665 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى