پرش به محتوای اصلی

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحه 635

پدیدآورندگان:

ص۶۳۵

[ اعتراض كردن معترضى ] . . .

قوله :
تفرقه‌جويان جمع اندر كمين * [ تو درين طالب رخ مطلوب بين ]
آنچه شك كه در عين تفرقه صاحب تفرقه را پيدا شود ، چون نظر او بر فاعل تفرقه افتد ، جمعيت يابد « و ما من متردّد الّا انا فاعل تردوه » . قوله :
زين درخت آن برگ زردش را مبين * [ سيبهاى پختهء او را به چين ]
مقولهء مولوى است كه در پيران به حقارت نبايد ديد . قوله :
آنكه او گُل عارضست ار نَوْخطست * او به مكتب‌گاهِ مَخْبَر ، نَوْخطست
از خط اول ، آغاز ريش و از خط ثانى ، كتابت‌خوان [ مراد است ] . قوله :
[ حرفهاى خطِّ او كَژمَژ بوَد ] * مُزمِن عقلست اگر تن مىدود
يعنى ، كودك نوجوان از طريق عقل و هوش متقاعد است ، اگرچه تيز مىدود . قوله :
بگذر از [ زر ] كاين سخن شد محتجب * [ همچو سيماب اين دلم شد مضطرب ]
اى ، اهل دنيا از فيوض معنوى چگونه محجوب نباشند كه به مجرّد ذكر زر ، در مثال سخن از من در حجاب مىگردند ! قوله :
[ اى حسام الدّين ضياى ذو الْجلال ] * چونكه مىبينى چه مىجويى مقال ؟
اى ، در مشاهدهء وصف ، مشاهده از من چه طلب مىكنى ؟ قوله :
اين مگر باشد ز حبّ مشتهى * [ . . . ]
يعنى ، طالب مقال با وجود مشاهدهء وصال ، مگر از فرط محبّت باشد كه ذكر وصف