تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
يعنى اين كار هم انتظار كرد . پس نصف مصرع اخير به شكل سؤال و نصف ديگر به و تيرهء جواب باشد . قوله :
چونكه بر وى سرد گشتى اين نهاد * [ جوش كردى گرمْ چشمهء اتّحاد ]
يعنى ، نهاد عشقبازى همين كه او را خنك نمودى ، گرمى ديگر از چشمهء اتّحاد جوشيدى و حرارت او را در كار عشقبازى زياده كردى . قوله :
اى بسا طوطى گوياى خمش * [ اى بسا شيرين روانِ روتُرُش ]
از طوطى ، عاشق مراد است . يعنى ، نه آن عاشق كه گويا خاموش است [ و ] به حالت اهل قبور ماند . قوله :
بشنوى از قالْ هاىوهوى را * [ كى ببينى حالت صد توى را ]
يعنى ، قال هم بر وجه استيعاب كاشف جان نباشد . قوله :
نقش ما يكسان به ضدّها متّصف * [ . . . ]
أى ، نقش ما زنده‌ها . قوله :
[ . . . ] * خاك هم يكسان روانْشان مختلف
ضميرشان راجع به جانب خموشان است كه مردگان باشند .

[ يافتن عاشق معشوق را ] . . .

قوله :
گفت پيغمبر « 1 » كه چون كوبى درى * [ عاقبت ز آن در برون آيد سرى ]
قال النبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « من قرع بابا و لجّ ولج . » « 2 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : پيغامبر . ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 29 . « هركس درى را كوفت و پافشارى كرد ، داخل شد . »