تا آخر اين داستان تلميح است بر آنكه بر الفاظ مثنوى نگاه نبايد كرد ؛ كه صفت عصاى موسى [ ع ] و افسون عيسى [ ع ] دارد . و الحق در ادراك مقاصد ، اين كتاب از احاطهء فهم بشر بيرون است . و سيد تاج الدين سر برهنه كه از كمّل اوليا بود ، در وقت رحلت سيد ابو طاهر خوارزمى از او طلب نصيحت كرد . گفت : مسافرت بسيار كردهام كه جمعى كه پياده مىروند ، در هنگام شبگير پيش از سواران به راه مىافتند . اگر ايشان را طاقت بيدارى نمىماند ، بر سر راه تكيه مىكنند تا كاروان چون برسد ايشان را بيدار كند . اگر از راه بيرون روند ، در خواب بمانند و به منزل نرسند و از تشنگى و بىآبى هلاك شوند . تو نيز اگر پيادهروى و خوابناكى ، از راه حق بيرون مرو . سيد ابو طاهر مىگفت كه اين معنى مكرر از اكابر دين هركه از من شنيد ، تصديق كرده ؛ با آنكه پيش از اين ، هيچكس به اين معنى پى نبرده . چون خواجه حسين از سيد اين نكته استماع نمود ، گفت : حضرت مولوى در مثنوى همين معنى را به نظم آورده . سيد گفت : من همى كرّت از اول تا آخر بر مثنوى گذشتهام و بويى از اين معنى نيافتهام . خواجه اين بيت برخواند :
خوابناكى ليك هم در راه خسب * اللّه اللّه در ره اللّه خسب « 1 »
از اينجا معلوم شد كه مدلولات منطويات اين كتاب از خواندن سى پاره كه بر ازكيا منكشف نگشته باشد ، اگر از نظر قاصر فهمان مستور ماند ، محل استغراب و استعجاب نيست .
قوله :
چونكه موسى برشد از « 2 » اقصاى دشت * [ كوه طور از مقدمش رقّاص گشت ]
اين بيت با ابيات آينده كه داود [ ع ] را جبال مسخر شد ، برهان است بر آنكه گفته بود :
[ ديدهها را گرد او روشن كند ] * كوهها را مردىِ او بركَنَد
[ جواب طعنه زننده ] . . .
قوله :
[ اى سگ طاعن تو عوْعوْ مىكنى ] * طعن قرآن را برون شو مىكنى
هامش
( 1 ) دفتر چهارم ، بيت 3235 .
( 2 ) در نسخهء ق : چون برآمد موسى از .