از اين روح ، روح حيوانى خواسته . مقولهء كدبانوست ؛ يعنى ، بعد وصول به مرتبهء حيوانى اين خطاب با خود داشتم .
قوله :
از خدا مىخواه تا زين نكتهها * [ درنلغزى و رسى در منتها ]
چون انقلاب اطوار و تربيت آثار اذهان نامستقيم بر وجهى كه طبايع سليمهء اصحاب شهود دريابد ادراك نمىتواند كرد ، هدايت مىفرمايد به رجوع الى اللّه و طلب استعانت از جناب الهى
« أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . »
« 1 »
[ باقى قصّهء مهمان ] . . .
قوله :
[ جان حيوانى فزايد از علف ] * آتشى بود و چو هيزم شد تلف
يعنى ، جان حيوانى جز نار شهوت چيزى نداشت و آن نار پايدار نبود ، مانند هيزم بسوخت و خاكستر شد .
[ ذكر خيال بد انديشيدن ] . . .
قوله :
پيش از آن كاين « 2 » قصّه تا مَخلص رسد * [ دود و گندى آمد از اهل حسد ]
أى ، قصّهء بخارا و صدر جهان با آنكه پيش از اتمام مثنوى [ است ] حاسدان باب اعتراض مفتوح كردند .
قوله :
خوش بيان كرد آن حكيم غزنوى * [ بهر محجوبان مثال معنوى ]
جايى گفت :
هامش
( 1 ) الحج ( 22 ) آيهء 6 ؛ فصّلت ( 41 ) آيهء 39 ؛ الأحقاف ( 46 ) آيهء 33 : « و بر هر كارى تواناست . »
( 2 ) در نسخهء ق : آنكه اين .