تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
حال نبايد گذاشت و نتايج اعمال را به غفلت نبايد گذاشت .

[ حكايت آن دزد ] . . .

قوله :
[ در چه كارى ؟ گفت : مىكوبم دهل ] * گفت : كو بانگ دهل اى بو سُبُل ؟
[ بو سبل ] أى ، خداوند راهها . قوله :
آن دروغست و كژ و برساخته * [ سرّ آن كژ را توهم نشناخته ]
ضمير آن راجع است به جانب حكايت خرگوش كه منكران گفتند .

در جواب آن مثل كه منكران گفتند

انبيا در جواب آن اشقيا مىگويند كه مثل رسالت خرگوش حكايت حال شماست كه خرگوش ، شيطان را و شما او را بريد سبحانى پنداشته ، به فريب و وسوسهء او سرچشمهء آب بقا را گذاشته‌ايد . خرگوش را با انبيا و ماه آسمان را با حضرت إله چه مناسبت ! قوله :
آفتابِ آفتابِ آفتاب * [ اين چه مىگويم مگر هستم به خواب ]
يعنى ، آفتاب الوهيت نور مىبخشد آفتاب نبوّت را و آفتاب نبوّت ضيا مىدهد آفتاب ولايت را . پس آفتاب آفتاب آفتاب ، ذات حقّ است - جلّ جلاله . قوله :
صد هزاران شهر را خشم شهان * [ سرنگون كردست اى بدگمرهان ]
الى آخره ، اشارت مىكند به آيهء :
« وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ . »
« 1 » بيان عذاب هنگام شب [ بود ] كه بر قوم لوط آمده بودند ايشان خفتگان يا نيمروز كه عذاب نازل شد . و تخصيص اين دو وقت به جهت آن است كه زمان استراحت است .
هامش
( 1 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 4 : « چه بسا قريه‌هايى كه مردمش را به هلاكت رسانيديم ، و عذاب ما شب هنگام يا آنگاه كه به خواب نيمروزى فرورفته بودند ، به آنان دررسيد . »