قوله :
كوه بر خود مىشكافد صد شكاف * آفتابى چون خراسى در طواف « 1 »
يعنى ، از طريق چشم انبيا كه شاهان ملك بقااند ، كوه بر خود مىشكافد و آفتاب مانند خراس كه آسيا باشد به عالم مىگردد .
قوله :
[ كيست كو نشنيد آن طوفان نوح ] * يا مصاف لشكر فرعون و روح
از روح ، جبرئيل مراد است ؛ زيرا كه در روز غرق ، فرمان يك سوار فوج حضرت موسى ، جبرئيل [ ع ] بود بر ماديان سوار كه اسب فرعون به دنبال ماديان رفت و موج [ وى را ] درربود .
قوله :
گير عالم پر بوَد خورشيد و نور * [ چون روى در ظلمتى مانند گور ]
اين بيت ، مبتدا و آينده خبر [ است « 2 » ] .
قوله :
آفرين بر عقل و بر انصاف باد * [ هر زمان و اللّه أعلم بالرّشاد ]
يعنى ، نادانى كفّار از بىعقلى بود ؛ آفرين بر عقل و دانش كه قبول دعوت انبيا كرد . يا آفرين در اين مقام ، از راه طعن باشد به جاى نفرين .
قوله :
صدّقوا رُشدا كراما يا سبا * [ . . . ]
تصديق كنيد پيغمبران بزرگ را اى اهل سبا .
قوله :
[ . . . ] * صدّقوا روحا سباها مِن سبا
تصديق كنيد روحى كه برده است او را معشوق از برده كردن . در اين مصرع ، كلمهء سبا اولا به معنى دل بردن معشوق اوست ؛ ثانيا به معنى برده كردن .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آفتابى از كسوفش در شغاف .
( 2 ) مقصود شارح بيت زير است :بىنصيب آيى از آن نور عظيم * بسته روزن باشى از ماه كريم