تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
قوله :
روز در خوابى مگو كين خواب نيست * [ سايه فرعست اصل جز مهتاب نيست ]
يعنى ، روزانه اگرچه به ظاهر بيدارى ، امّا به سبب غفلت در خوابى ؛ از اين كار مكن . قوله :
سايه فرعست اصل جزو معنيَست « 1 » * [ . . . ]
اثبات مىكند اين مدّعا را كه بيدارى غافل خواب است ؛ چرا كه مشهود او اثبات حقيقت نيست و از مشاهدهء اصل در حجاب است و نظر او از وجود حىّ كه حكم سايه دارد و فرع آن اصل است ، تجاوز نكرد . از آن سبب اگرچه به صورت بيدار باشد ، در معنى در خواب است . قوله :
خواب و بيداريت آن دان اى عضد * [ كه ببيند خفته كو در خواب شد ]
گويا جواب سؤال مقدّر است كه هرگاه بيدارى ارباب غفلت خواب باشد ، خواب آنها چه باشد ؟ مىگويد : خواب است كه در خواب ببينى آن را . قوله :
كوزه‌گر [ گر ] كوزه‌اى را بشكند * [ چون بخواهد باز خود قائم كند ]
باز اعاده كرد آن حرف را كه ساحران از قطع ايادى پروايى نداشتند ؛ زيرا كه مطمع نظر آنها اين معنى بود كه در اين بيت و ابيات آينده منظوم گشته .

حكايت استر پيش شتر . . .

[ قوله ] :
[ چون جنين را در شكم حقّ جان دهد ] * جذب اجزا در مزاج او نهد
يعنى ، اجزاى خود را حفظ كند و از شكم مادر بيرون نيفتد و به جاى خود قائم بماند . قوله :
تا چهل سالش به جذب جزوها * [ حقّ حريصش كرده باشد در نما ]
اطبّا دانند كه زمان جذب و نموّ چهل سال است ؛ سى و پنج [ سال ] نيز گفته‌اند .
هامش
( 1 ) اين مصرع نه در نسخهء ق يافته شد و نه از دريا به دريا ؛ همچنين آشكار نشد كه مصرع اوّل است يا دوّم ، اللّه اعلم بالصّواب .