قوله :
باقيانش جمله تأويلى كنند * [ . . . ]
ضمير شين ، راجع به جانب بند است .
قوله :
[ . . . ] * كين ز بيهوشيست و ايشان هوشمند
يعنى ، ديدن بند قضا از اثر بيهوشى و بىخودى باشد و تأويلكنندگان را اين مرتبه دست بداده ، از قيد هوس رهايى نيافته .
قوله :
ليك از تأثير آن پشتش دو تو * [ گشته و نالان شده او پيش تو ]
اى ، از تأثير آن بند قضا كه مرئى نمىشود ، پشت هوشمند دوتا باشد . كنايه از آنكه از زير بار حكم قضا نمىتواند برآيد .
[ متّهم كردن آن شيخ ] . . .
قوله :
[ جمعى از دزدان بُدند آنجا مگر ] * در ميان آورد بىمر سيم و زر « 1 »
مر ( به فتح ميم و تشديد را ) عدد پنجاه را گويند . چه نزد محاسبان فارسى مقرّر است كه چون عدد پنجاه رسيد ، گويند : يك مرّ شد و چون به صد رسيد ، گويند : دو مرّ شد و قس على هذا .
قوله :
[ چون بريده شد براى حلق دست ] * مرد زاهد را درِ شكوه « 2 » ببست
يعنى ، شكوه در بريدن دست بگردد درست كه جزاى نقض عهد به او رسيد . يا كنايه از آنكه حقّ او را دلآسا كرد و قوّت [ و ] قدرت رسل باقى دارد .
قوله :
[ اينچنين باشد چو يك در بسته شد ] * صد درِ ديگر برو اشكسته شد « 3 »
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 2 ) در نسخهء ق : شكوى .
( 3 ) اين بيت بدون شرح آمده است .