تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩

[ كرامات شيخ اقطع و زنبيل بافتن او به دو دست ]

قوله :
در عريش او را يكى زائر بيافت * [ كو به هر دو دست مى زنبيل بافت ]
عريش ، كاره . قوله :
تو از آن بگذشته‌اى كز مرگ تن * [ ترسى وز تفريق اجزاى بدن ]
اينجا تصريح كرد به آنچه در مفتح حكايت اشارت بدان كرده شد كه از جسم و جان بيرون رفتن ، خواص حقّ را خوف نباشد ؛ چنانچه شيخ اقطع را حقّ تعالى بدين معنى ستود و ستايش فرمود .

در سبب جرأت ساحران فرعون . . . الخ .

قوله :
سايهء خود را ز خود دانسته‌اند * [ چابك و چُست و كَش و برجسته‌اند « 1 » ]
اى ، وجود طلا را از وجود ذاتى بازشناخته‌اند . قوله :
[ اين جهان را كه به صورت قائمست ] * گفت پيغمبر « 2 » كه حلم نائمست
چنانچه از امير مردان مروى است كه فرموده : « النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا « 3 » . » قوله :
[ از رهِ تقليد تو كردى قبول ] * سالكان اين ديده پيدا بىرسول
مراد از رسول ، واسطه است به پيغمبر [ ص ] . يعنى ، خواب دانستن عالم فانى در نظر سالكان ، امرى است بديهى ؛ بىواسطهء فكر اين معنى را دريافته‌اند تا گفته شود كه تقليد تو را سالكان از سيماى تو آشكارا ديده‌اند ، بىآنكه ميان تو و سالكان واسطه در ميان آمده باشد و شخصى اداى رسالت كرده باشد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق و اكثر نسخ مثنوى ، اين بيت پيش از :كوزه‌گر گر كوزه‌اى را بشكند / * . . .، آمده است . ( 2 ) در نسخهء ق : پيغامبر . ( 3 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 81 . « مردم خفتگانند ، زمانى كه مردند ، بيدار شوند . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 509 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى