در جامهء خواب افتادن استاد . . . الخ .
قوله :
قول پيغمبر « 1 » قبوله يفرض * [ إن تمارَضتُم لدينا تَمرَضوا ]
[ يعنى ] ، قبول داشتن قول پيغمبر [ ص ] فرض شماريد .
خلاص يافتن كودكان . . .
قوله :
[ عذر آوردند كاى مادر تو بيست ] * اين گناه از ما و از تقصير نيست
يعنى ، از ما كوتاهى يا اين گناه سر نزده .
در بيان آنكه تن روح را چون . . . الخ .
قوله :
روح را توحيد اللّه خوشترست * [ غير ظاهر دست و پاى ديگرست ]
يعنى ، روح تو را مستغرق در بحر توحيد مىخواهد نه آنكه مشغول باشى به لباس تن ؛ مثل مرد شجاع كه مشغول دارد كه باشد [ ؟ ] نه متوجّه دست و پا .
قوله :
دست و پا در خواب بينى و ائتلاف * [ آن حقيقت دان مدانش از گزاف ]
الائتلاف ، جمع آمدن . حاصل آنكه ، دست و پا و جمع آمدن آن دست و پا را كه در خواب مشاهده مىكنى ، دست و پاى بدن مثالى است نه بدن مادى .
قوله :
آن تويى كه بىبدن دارى بدن * [ پس مترس از جسم و جان بيرون شدن ]
از بدن اوّل ) بدن مادى و از ثانى ) بدن مثالى مراد است .
قوله :
[ يك حكايت گويمت گر بشنوى ] * در حقيقت بر حقيقت بگروى « 2 »
لفظ در حقيقت ، ناظر است به مصرع اوّلى .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : پيغامبر .
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .