حكايت آن درويش كه در كوه . . . الخ .
به مناسبت آنكه مفارقت روح از تن ترسى ندارد ، اين حكايت مىآرد . چنانچه در آخر حكايت واضح خواهد شد .
گر با همهاى چو بىمنى بىهمهاى * ور بىهمهاى چو با منى با همهاى
بىدوست با همه بودن ، بىهمه بودن است و با دوست ، بىهمه بودن با همه بودن ؛ زيرا كه همه اوست يا همه از اوست .
قوله :
چون ز خالق مىرسد « 1 » او را شمول * [ بود از انفاس مرد و زن ملول ]
شمول ( به فتح شين ) شراب صاف و ( بضمّتين ) جمعيت و آرام و همه را فرارسيدن .
[ ديدن زرگر عاقبت كار را ] . . .
قوله :
[ حكم چون بر عاقبتانديشيَست ] * پادشاهى بندهء درويشيَست « 2 »
زيرا كه درويشان عاقبت كار ديدهاند و دست از مال و جاه كشيدهاند .
بقيهء قصّهء آن زاهد . . . الخ .
قوله :
زين سبب فرمود استثنا كنيد * [ گر خدا خواهد به پيمان برزنيد ]
قال اللّه تعالى :
« وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ . »
« 3 »
قوله :
[ زانكه حكم كار در دست منست ] * اختيار جملگان پستِ منست « 4 »
قال اللّه تعالى :
« وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ . »
« 5 » هر شىء از خواهش من ميل و تجاوز نمىكند . در حديث [ است ] كه دل همچون پرى است ؛ قال
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : مىرسيد .
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 3 ) الكهف ( 18 ) آيهء 23 : « هرگز مگوى : فردا چنين مىكنم ، مگر خداوند بخواهد . »
( 4 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 5 ) القصص ( 28 ) آيهء 68 : « پروردگار تو هرچه را كه بخواهد مىآفريند و برمىگزيند . ولى ايشان را توان اختيار نيست . »