تلبيس كردن وزير با نصارى
قوله :
گر نبودى جان عيسى چارهام * او جهودانه بكردى پارهام
يعنى روح عيسى ( ع ) اگر مدد و چارهسازى من نمىكرد .
قبول كردن نصارى مكر وزير را
قوله :
[ او بيان مىكرد با ايشان به راز ] * سرّ انگليون و زنّار و نماز
انگليون ، تسبيح ترسايان است . در فرس انجيل را گويند .
قوله :
گفت زان فصلى حذيفه با حسن * [ تا بدان شد وعظ تذكيرش حسن « 1 » ]
مراد از حسن حسن بصرى است - رحمة اللّه عليه . سئل الحذيفة تراك متكلم بكلام لا يسمع من غيرك من الصحابة فمن أين أخذته قال خصّنى به رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كان الناس يسألون عن رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - عن الخير و كنت أسأله عن الشرّ مخافة يدركنى « 2 » .
قوله :
موشكافان صحابه جملهشان * خيره گشتندى در آن وعظ و بيان « 3 »
اى ، وعظ و بيان حذيفه با حسن .
قوله :
مىنينديشيم آخر ما به هوش * كاين خلل در گندمست از مكر موش
اخلاص و عبادت را به گندم تشبيه كرده و نفس و شيطان را به موش .
قوله :
[ بشنو از اخبار آن صدر الصّدور ] * لا صلاة تمّ الّا بالحضور
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ و مصرع دوم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 2 ) عبارت كاملا آشفته و نابسامان است ؛ نك : احاديث مثنوى ، ص 5 . قال حذيفة كان اصحاب النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « يسألونه عن الخير و كنت أسأله عن الشرّ . قيل : لم فعلت ذلك ؟ قال : من اتّقى الشرّ وقع فى الخير .
يعنى « حذيفه كه از ياران پيامبر - ص - بود گفت : « رسول خدا را - ص - از خير و نيكى مىپرسند و من از شرّ و بدى . گفته شد : چرا تو چنين نكردهاى ؟ گفت : هركه از بدى بپرهيزد ، در نيكى درآيد . »
( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل موشكافان .