تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
- جلّ و علا - كه هرگاه قطره‌اى از قطرات ممكنات را بازگشت به سوى آن بحر است ، هركه به حقيقت اين راز پى برد ، غواص باشد . پس هر لفظ مؤمن و منافق هيچ . و گوهر معنى از بحر حقيقت طلب كن . قوله :
بحر تلخ و بحر شيرين در جهان * در ميانشان « بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ »
اشارت است به آيهء :
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ ، بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ . »
« 1 » يعنى ، بحر شيرين و تلخ با هم نياميزد . بناى اين داستان چنانچه بالا گفتيم بر همين است كه ، كار پاكان با كار خود يكسان مپندار . و در اكثر ابيات ، تنبيه است بر آنكه هيچ امرى مشكل‌تر از فرق نيست ميان مشاركت در صفات ظاهر و مباينت در صفات باطن . و گاه باشد كه همين تنبيه سبب غلط شود . و بعضى را به خود مغرور كرده‌اند تا اين ابيات را حجت سازند - أعاذنا اللّه من شرور انفسنا . قوله :
آنكه گفت : استفت قلبك مصطفى * [ آن كسى داند كه پر بود از وفا « 2 » ]
اشارت [ است ] به حديث : « استفت قلبك و لو افتاك المفتون « 3 » . » دل لطيفهء ربّانى است . چون به مرتبهء صفا رسد ، محاذى ام‌ّالكتاب و لوح محفوظ گردد و صفاى آن به صيقل ذكر حاصل شود . « لكلّ شىء مصقلة و مصقلة القلب ذكر اللّه » . « 4 » كما قال اللّه - عزّ اسمه :
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ . »
« 5 » قوله :
گه چنين بنمايد و گه ضدّ اين * جز كه حيرانى نباشد كار دين
يعنى معمور را معمورتر كند و خراب را خراب‌تر .
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ »
« 6 » و
« يَحْكُمُ ما يُرِيدُ » .
« 7 »
هامش
( 1 ) الرّحمن ( 55 ) آيات 19 و 20 : « دو دريا را پيش راند تا به هم رسيدند ، ميانشان حجابى است تا به هم در نشوند . » ( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوم از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 3 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 188 . « از قلبت فتوا بگير ، حتى اگر مفتيان تو را فتوا دهند . » ( 4 ) « هر چيزى را جلادهنده‌اى است و جلادهندهء قلب ، ياد خداست . » ( 5 ) الرعد ( 13 ) آيهء 28 : « آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرامش مىيابد . » ( 6 ) ابراهيم ( 14 ) آيهء 27 : « و هرچه خواهد همان مىكند . » ( 7 ) المائدة ( 5 ) آيهء 1 : « به هرچه مىخواهد حكم مىكند . »