سرخى ، مقولهء مولوى باشد .
قوله :
جزوِ شش از كلِّ شش چون وارهد * [ . . . ]
يكى تا پنج جزو عددش محال است كه شش باشد و يكى تا پنج در تحت آن نباشد .
قوله :
[ . . . ] * خاصه كه بىچون مر او را كج نهد
أى ، خاصه جزوى كه خدا او را بر بساط خلقت كج نهاده باشد ؛ مثلا مهره كه نرّاد در خانه كج نشاند ، راست شدن نتواند .
در باز جواب گفتن ابليس معاويه را
قوله :
[ گرچه اين دو مختلف خير و شرند ] * ليك اين هر دو به يك كار اندرند
بيت آينده « 1 » مشعر است مر اين مصرع را . يعنى ، انبيا و اشقيا همه در كار خدا ساعى و داعىاند و ماهيّت و خاصيّت هريك را پيدا مىكنند . سعيد اصلى را شقى و شقى ابدى را سعيد نتوان كرد .
قوله :
[ هركجا بينم درخت تلخ و خشك ] * مىبرم تا وارهد « 2 » از پشك مُشك
أى ، مميّز شود . پشك ( با باى فارسى ) سرگين باشد .
قوله :
شاخ تلخ ار با خوشى وصلت كند * [ آن خوشى اندر نهادش برزند ]
اشارت [ است ] به آنكه ، بدان از صحبت نيكان تنگ شوند .
[ باز تقرير ابليس تلبيس خود را ]
قوله :
[ حُبّك الأشياء يُعميك يُصمّ ] * نفسك السّوداء جَنَت لا تَختصم
هامش
( 1 ) مقصود بيت زير است :انبيا طاعات عرضه مىكنند * دشمنان شهوات عرضه مىكنند( 2 ) در نسخهء ق : من تا رهد .