قوله :
[ همچو آن طفلى كه بر طفلى تند ] * شكل صحبت كن مساسى مىكند
صحبت كن ، جماعكننده .
قوله :
شب شود در خانه آمد « 1 » گرسنه * [ كودكان رفته بمانده يك تنه ]
أى ، طفل .
قوله :
نفس خَس گر گويدت « 2 » كسب شريف * [ حيله و مكرى بوَد آن را رديف ]
مىتواند كه اين بيت در طعن معاويه باشد . يعنى ، مناظرهء او با ابليس خالى از مكر و تلبيس نبود . يا ابليس را طعن مىفرمايند كه ، حضرت معاويه را براى نماز بيدار كرده ، خواست كه از اين بار مهجور گرداند .
در باز جواب گفتن ابليس معاويه را
قوله :
چونكه بر نطعش جز اين بازى نبود * [ . . . ]
ضمير شين در لفظ نطعش ، راجع به جانب عشق يا به جانب دوستى است .
قوله :
[ . . . ] * گفت بازى كن چه دانم بر « 3 » فزود
يعنى ، بر فزودن بازى بر بازى ندانستم ؛ حاصل آنكه ، حقّ را معبود دانستم و سرّ مسجود شدن آدم [ ع ] نشناختم .
قوله :
[ چون رهاند خويشتن را اى سره ] * هيچكس در شش جهت زين « 4 » شش دره
مقولهء شيطان است . يعنى ، در شش جهت عالم هيچكس را آن توانايى نيست كه در همچون ششدرى مات شود . اگر مات شده باشم ، معذورم . و مىتواند بود كه از اينجا تا
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آيد .
( 2 ) همان : جويدت .
( 3 ) همان : در .
( 4 ) همان : از .