مانند حيوان . و نوع كلّى معقول على كثير متّفقين بالحقائق ؛ مانند انسان . پس حاصل معنى چنين باشد كه ، حيوان از صحبت عاشقان انسان مىگردد .
قوله :
صَفع شاهان خور مخور شهد خسان * [ تا كسى گردى ز اقبال كسان ]
صفع ، سيلى .
قوله :
هركجا بينى برهنه [ و ] بينوا * [ دان كه او بگريختست از اوستا ]
أى ، از عوام .
قوله :
[ گر چنان گشتى كه استا خواستى ] * خويش را و خويش را بنواختى « 1 »
أى ، خود را و اقارب خود را .
قوله :
اين « 2 » جهان شهريست پربازار و كسب * [ تا نپندارى كه كسب اينجاست حَسْب ]
اختلاف است در اينكه بعد از مفارقت نشئهء عنصرى ، روح را كسب كمال هست يا نيست و ترقّى حاصل مىشود يا نه ؟ بعضى قايلند و برخى مىگويند كه :
نيست . جناب مولانا راى فرقهء اوّلى را أقوى و أصوب مىدانند و شيخ ابن عربى نيز بر همين عقيده است ؛ امّا شيخ علاء الدّوله بر عدم كسب و وقوع ترقّى غلوّ دارد ، بعد انتقال .
شيخ محى الدّين ، شيخ علاء الدّوله [ را ] در واقعه ديد و از صورت حال بازپرسيد .
شيخ گفت : معلوم كرديم كه اينجا ترقّى در مراتب كمال نمىباشد . شيخ علاء الدّوله اين واقعه را نقل كرد و گفت كه : حقيقت اعتقاد شيخ ، اكثر ثابت شد ؛ زيرا كه خبر دادن از عدم ترقّى ، عين ترقّى است ؛ يعنى هرچه اينجا نكرده بود ، آنجا معلوم كرد .
قوله :
حقّتعالى گفت كاين كسب جهان * پيش آن كسبست لعب كودكان
اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ . »
« 3 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : آراستى .
( 2 ) همان : آن .
( 3 ) العنكبوت ( 29 ) آيهء 64 : « زندگانى اين دنيا چيزى جز لهو و لعب نيست . »