تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
نه نيك . قوله :
نيم‌جان بستاند و صد جان دهد * آنچه در وهمت نيايد آن دهد
اشارت به آنكه ، ثمرهء فنا فى اللّه ، بقا باللّه است . اى عزيز ، حصهء ظاهر اين قصه اين بود كه بر تو واضح شد . ليكن در ابتدا فرموده‌اند كه : خود حقيقت نقد حال ماست آن . و آنجا اشعارى رفت كه غرض حضرت مولوى بر حكايت خلايق محصور نيست . از اين جهت توان گفتن كه پادشاه كنايت از روح انسانى باشد ؛ و كنيز عبارت از نفس اماره كه روح را به اصلاح احوال آن تعلق عظيم است و اگر تزكيه يابد به حكم :
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها »
« 1 » ؛ [ و ] محبوب و مونس و نديم و بيمارى و ابتلاى او به حسب دنيا و جمال زرگر [ است ] و آرايش و نمايش آن ؛ اطبا قواى عقلانى و تدبيرات جسمانى [ است ] كه در شناخت مرض نفس عاجز و قاصر آيد ؛ و حكيم الهى جذبهء خاص [ است ] كه حبّ دنيا زائل گرداند و اهلاك زرگر [ به ] رفع حجاب و كشف نقاب كه كريمهء :
« فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ »
« 2 » نشان مىدهد .

حكايت مرد بقّال و طوطى . . . الخ .

مقصود از اين داستان آنكه ، افعال اهل اللّه بر افعال خود قياس كردن خطاست . چنانچه مىفرمايند : قوله :
كار پاكان را قياس از خود مگير * [ گرچه ماند در نوشتن شير شير ]
ربط اين داستان بما قبل ، در غايت ظهور است . قوله :
كافران را ديدهء بينا نبود * نيك و بد در ديدشان يكسان نمود « 3 »
اشارت [ است ] به آيهء :
« قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ . »
« 4 »
هامش
( 1 ) الشمس ( 91 ) آيهء 9 : « هركه در پاكى آن كوشيد رستگار شد » . ( 2 ) ق ( 50 ) آيهء 22 : « ما پرده از برابرت برداشتيم و امروز چشمانت تيزبين شده است . » ( 3 ) در نسخهء ق و از دريا به دريا يافته نشد . ( 4 ) الفرقان ( 25 ) آيهء 7 : « گفتند : چيست اين پيامبر را كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود ؟ »