تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
قوله :
[ . . . ] * مرد عاقل بايد او را نيك نيك « 1 »
بايد هم مىتوان خواند و يابد هم . و تكرار نيك‌نيك مفيد تأكيد است . قوله :
عشقهايى كز پى رنگى بود * عشق نبْوَد عاقبت ننگى بود
توهّم نكنى كه اين بيت تعارض دارد به آن بيت بالا كه گفت : قوله :
عاشقى گر زين سر و گر زان سرست * عاقبت ما را بدان سر رهبرست
و سبب توهّم تو اين معنى نشود كه مايهء ننگ و عار چگونه رهبر تواند شد ؛ زيرا كه آخر اكثر عشقهاى مجاز [ ى ] حقيقت است . و بر تقديرى كه آخر عشق مجاز [ ى ] ننگ باشد ، آخر ننگ ناپايدار است . ننگ اگر رنگ بگرداند ، همان ننگ و عار ، به عزّ و فخر مبدل شود . مثلا آخر كار خونريزى ، قصاص است و آخر قصاص حيات است . كما قال - عزّ اسمه :
« وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ »
« 2 » و باعث حيات بودن ، قصاص . به اين معنى كه ذكر يافت ، در بيضاوى مصرح است . « من اراد أن يطلع عليه ، فليرجع اليه « 3 » . » قوله :
كاشكى كان « 4 » ننگ بودى يك سرى * تا نرفتى بر وى آن بد داورى
يعنى ظلم به حسب عرف و عادت ، نه فى الحقيقة ؛ زيرا كه حكم الهى عادل [ عدل ] بود . و در لفظ يك سرى ، سه طرف پيدا مىشود : يكى آنكه ) عشق پادشاه با كنيزك مطلق زشت بودى و پادشاه را نيك نمودى ؛ دوم آنكه ) كاش زرگر تنها تعلق به كنيز داشتى و كنيزك او را نخواستى و مبتلاى او نبودى ؛ سوم آنكه ) عشق مجازى كنيزك ننگ بودى و معيوب نمودى تا همه كس از آن عذر كردى . قوله :
تو مگو ما را بدان شه بار نيست * با كريمان كارها دشوار نيست
كما وقع فى الحديث : « من تقرب الى اللّه شبرا ، تقربت اليه ذراعا « 5 » . »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل زر . ( 2 ) البقرة ( 2 ) آيهء 179 : « شما را در قصاص كردن زندگى است . » ( 3 ) « كسى كه مىخواهد بر آن آگاه شود ، بدانجا رجوع كند . » ( 4 ) در نسخهء ق : كاش كان هم . ( 5 ) نك : تمهيدات ؛ ص 20 : « هركس به سوى خداى يك وجب نزديك شود ، خداى به سوى او يك ذراع [ - از مچ تا آرنج ] نزديك شود . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 21 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى