414 / 21 نى / ت : « بى » .
415 / 5 مست است و لاست / ت : « مست ولاست » .
415 / 8 چون / اصل : « جو » .
415 / 11 تا / ت : « يا » .
416 / 5 ميان / از صحّت قرائت خود نسخهء اصل را ، بىگمان نيستم .
ت : « مهان » .
418 / 12 شىء / اصل : « شىء » .
419 / 15 همچو خادم . . . / در حاشيهء اصل نوشته شده : « اشارة إلى حكاية قد سبق ذكرها فى الأصل » .
422 / 17 كر / ت : « كژ » .
423 / 19 پس امام حقّ . . . / اين بيت مثنوى ، و به تبع ، يكى دو بيت پيش و پس آن به محكّ نقد آزمودنى است .
در اين جايگاه به آوردن بيانى از استاد سيّد جلال الدّين آشتيانى مىپردازيم :
« . . . برخى از مردم نااهل مولانا جلال الدّين را قائل به مهدويّت نوعيّه مىدانند و خيال كردهاند كه اين مسئله ( بنا بر آنكه مولانا قائل به مهدويّت نوعيّه باشد ) منافات با ختميّت ولايت خاصّهء محمّديّه به مهدى موعود ( عليه السّلام ) كه در آثار و اخبار عامّه و خاصّه موجود است و جمعى از اكابر و اساطين عرفان به آن معتقدند ، دارد .
بايد عرض كنم خاتم ولايت خاصّه و مقيّده و به اعتبارى ولايت مطلقهء محمّديّه به حسب زمان مهدى [ عليه السّلام ] و به حسب رتبه ( يعنى از غروب شمس نبوّت ) آدم الاولياء على ( عليه السّلام ) است و ظهور و تجلّى ولايت مطلقهء مهدويّه در مظاهر عرفانى امّت مرحومه به حسب تجدّد افراد را ولايت نوعيّه مهدويّه ناميدهاند و مطلق به اعتبار تجلّى و ظهور عين مقيدات و در مرتبه و مقام اطلاق غير مقيدات است و متشخّص و متفرّد به وجود مهدى ( عليه السّلام ) است و منافات ندارد كه عالمى از علماى امّت حضرت ختمى مرتبت متّصف به ولايت جزئيّهء مقيّده و محاط به ولايت مطلقه باشد .
هيچ منافات بين قول به مهدويّت نوعيّه و شخصيّه وجود ندارد چه آنكه حقيقت ولايت مطلقهء خاتمالاوليا به وجود خاص شخصى متّصف به اطلاق و عموم و كلّيّت مانند نبوّت تعريفيّهء محمّديّه كه منبئ از ذات و صفات و افعال حق است ، ازلى است و به اعتبار ظهور در بدن مادّى شخصى خارجى خود مقيّده است و به لحاظ ظهور و تجلّى و مبدئيّت در انبيا و اوليا
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 489
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٨٩