« فالق الأصباح » هم جزو اختلاف قرائات ثبت شده و حسن بصرى و عمرو بن أبى العلاء اينگونه خواندهاند ( نگر : فرار از فلسفه ، ص 180 ) .
دربارهء « فالق الأصباح » و « فالق الإصباح » ، همچنين نگر : الكشّاف ، 2 / 48 و 49 .
160 / 15 مرخ / در حاشيهء اصل نوشته شده است : « المرخ : شجر سريع [ ظ ] الورى ق » .
اين تعريف عينا در قاموس فيروزآبادى هست ( نگر : القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 530 ) ؛ وزين رو احتمالا « ق » رمز و اختصار « قاموس » است .
در قديم ، اين سبك رمزگذارى قاموس وجود داشته ( نگر : معجم الرّموز و الإشارات ، ص 156 ) .
162 / 13 حرى / ت : « جرى » .
شادروان فروزانفر ( در : فر ، 1 / 641 و 642 ) دربارهء اصل و معنا و استعمال « جرى » - و آنچه بدان مىماند - در ادب پارسى ، داد سخن داده است .
احتمالا چون « جرى » براى متأخّران دور از ذهن و زبان بوده ، آن را « حرىّ » خواندهاند ( به معناى سزاوار و شايسته ) ؛ و خاستگاه ضبط متن ما همين بوده - و اللّه أعلم .
162 / 15 سبّاح / اصل : « سيّاح » .
163 / 4 و اطلبوا / اصل : « و اطلبو » .
163 / 7 باقيان هم در حروف و در مقال / ت : « باقيان هم در حرف هم در مقال » .
163 / 11 پاىماچان / در حاشيهء اصل نوشته شده است : « پاىماچان و پاىماچن ، هر دو جيم پارسى ، آنكه درويشان بهواسطه گناهى گناه كار را در صف نعال - كه محل سياست ايشانست - بر يكپاى بايستانند و گوش او را به دست او گيرانند ؛ و به جيم تازى نيز آمده » .
مىگويم : چگونگى رسم پاىماچان را زنده ياد فروزانفر ( در : فر ، 1 / 657 و 658 ) گزارش كرده و گزارش او با آنچه در فوق بيامد تفاوت دارد ؛ شايان درنگ است .
163 / 12 طلب / « طلب » يعنى « گروه ، دسته ، جماعت » ( سنج : لغات ، 1 / 236 و 237 ) .
164 / 4 به كه / اصل : « به كه ز » .
164 / 11 مىدود / ت : « مىرود » ؛ و همين انسب است .
164 / 14 ذوقش / اصل : « دودش » .
169 / 18 نه / اصل : « نى » .
170 / 5 اميم / ت : « امام » .
172 / 21 موصول جو / نگر : ع ، 4 / 391 .
173 / 7 تا اجل / ت : « يا اجل » .
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: جويا جهانبخش
ص٤٦٩