( ص 481 ؛ دفتر سوم ) ديده مىشود . چند جائى از اين حاشيه را به روشنى نمىتوان خواند . ابيات اينهاست :
گر نبودى شب همه خلقان ز آز * خويشتن را سوختندى ز اهتزاز *
از هوس وز حرص سود اندوختن * هر كسى دادى بدن در سوختن
شب پديد آيد چو گنج رحمتى * تا رهيد از حرص خود يكساعتى
چونكه قبضى آيدت اى راهرو ! * آن صلاح توست آيسدل * مشو
زانكه در حرصى دران بست گشاد * خرج را دخلى ببايد ز اعتداد
گر هميشه فصل تابستان بدى * سوزش خورشيد در بستان زدى
هستىاش را سوختى از بيخ و بن * كه دگر تازه نگشتى آن كهن
گر ترشرويست آن دى مشفقست * صيف خندانست ، امّا محرقست
چونكه قبض آيد ، تو در وى بست * بين * تازه باش و چين ميفكن بر زمين *
كودكان خندان و دانايان ترش * غم جگرها * باشد و شادى ز شش
* اصل : « احتراز » يا مانند آن .
* ت : « رهند » .
* ت : « آتش دل » .
* ت : « بسط و گشاد » .
* ت : « بسط » .
* ت : « در جبين » .
* ت : « جگر را » .
194 / 20 بحر / در اصل طورى نوشته شده كه « بهر » هم خوانده مىشود ؛ يا دست كم در نسخهء عكسى مورد استفادهء بنده چنين است .
197 / 1 تو / اصل : « نو » .
197 / 8 لدرك بالحق / كذا فى الأصل .
197 / 11 راه / ت : « راى » ؛ در خود نسخهء اصل هم روى « ه » با خطّى اندكك ريزتر ، « ى » نوشته شده است .
197 / 17 سمع / اصل : « شمع » .
197 / 17 گوشوار / اصل : « كوشكوار » .
192 / 6 برق نور كوته و . . . / بيت چنان كه پيداست مكرّرست و اندكى پيشتر هم آمد . آيا سهو از