تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
رحم كن بر وى كه او روى تو ديد * فرقت تلخ تو چون خواهد كشيد ؟
از فراق و هجر مىگوئى سخن * هر چه خواهى كن و ليكن آن مكن
تلخى هجر از ذكور و از اناث * دور دار اى مجرمان را مستغاث !
بر اميد وصل تو مردن خوش ست * تلخى هجر تو فوق آتش ست
گبر مىگويد ميان آن سقر * چه غمم بودى ، گرم كردى نظر ؟
كان نظر شيرين‌كننده [ ىْ ] رنجهاست * ساحران را خونبهاى دست و پاست
نعرهء لا ضير بشنيد آسمان * چرخ گوئى شد پى آن صولجان
ضربت فرعون ما را نيست ضير * لطف حق غالب بود بر قهر غير
گر بدانى سرّ ما را اى مضل ! * مىرهانيمان ز رنج اى كور دل !
هين نيازى شو ، ببين كاين ارغنون * مىزند يا لَيتَ قومى يَعلَمون
داد ما را فضل حق فرعونيى * نى چو فرعونيت ملك فانيى
سر برآر و ملك بين زنده خليل * اى شده غرّه به مصر و رود نيل
هين بدار از مصر اى فرعون ! دست * در ميان قصر جان صد مصر هست
تو انا ربكم همىگوئى به عام * غافل از ماهيّت اين هر دو نام
رب بر مربوب كى لرزان بود ؟ * كى انادان بند جسم و جان بود ؟
نك انا ماييم ، رَسته از انا * از اناى پُربلاى پُرعنا
شكر آن كز دار فانى مىرهيم * بر سر اين دار پندت مىدهيم
دار قتل ما براق رحلتست * دار ملك تو غرور و غفلتست
اين حيات خفيه در نقش ممات * وان ممات خفيه در قشر حيات
مىنمايد نور نار و نار نور * ورنه دنيا كى بدى دار الغرور ؟
هين مكن تعجيل ، اوّل نيست شو * چون غروب آرى ، برآ از شرق ضو
از انائى ازل دل دنگ شد * اين انائى سرد گشت و ننگ شد
از انا چون رست اكنون شد انا * آفرينها بر اناى بىعنا
او گريزان و انائى در پيَش * مىدود چون ديد ويرانى ويَش
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 439 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني