پور سلطان گر به دو خاين شود * آن سرش از تن بدان به اين شود
ور غلام هندوى آرد وفا * دولت او را مىزند طال بقا
چه غلام ار بر درى سگ با وفاست * در دل سالار او را صد رضاست
جز مگر دزدى كه خدمتها كند * صدق او بيخ جفا را بركند
چون فضيل راهزن كو راست باخت * زانكه ده مرده بسوى توبه تاخت
وانچنانكه ساحران فرعون را * روسيه كردند از صبر و وفا
دست و پا دادند در جرم قود * آن به صدساله عبادت كى شود ؟
تو كه پنجه سال خدمت كردهاى * كى چنين صدقى به دست آوردهاى ؟
اعتراض ريبى و جواب غيبىّ
آن يكى گستاخ رَو اندر هرى * چون بديدى او غلام مهترى
جامه اطلسِّ كمر زرّين روان * روى كردى سوى قبله [ ىْ ] آسمان
كاى خدا زين خواجه [ ىِ ] صاحب منن * چون نياموزى تو بنده داشتن ؟
بنده پروردن بياموز اى خدا ! * زين رئيس و اختيار شهر ما
بود محتاج و برهنه بينوا * در زمستان لرزلرزان از هوا
انبساطى كرد او با داورى * جرأتى مىكرد او از لَمتُرى
اعتمادش بر هزاران موهبت * كه نديم حق شد اهل معرفت
گر نديم شاه گستاخى كند * تو مكن كه آن ندارى اى سند !
حق ميان داد و ميان به از كمر * گر كسى تاجى دهد ، او داد سر
تا يكى روزى كه شاه آن خواجه را * متّهم كرد و ببستش دست و پا
آن غلامان را شكنجه مىنمود * كه دفينهء خواجه بنمائيد زود
سرّ او با من بگوئيد اى خسان ! * ورنه برّم از شما حلق و لسان
مدّت يك ماهشان تعذيب كرد * روز و شب اشكنجه و افشار و درد
پاره پاره كردشان و يك غلام * راز خواجه وانگفت از اهتمام