گفتش اندر خواب هاتف كاى كيا ! * بنده بودن هم بياموز و بيا
اى دريده پوستين يوسفان ! * گر بدرّد گرگت آن از خويش دان
زانكه مىبافى همهساله بپوش * زانكه مىكارى همهساله بنوش
فعل تست اين غصّههاى دمبهدم * اين بود معنىّ قد جفّ القلم
كه نگردد سنّت ما از رشد * نيك را نيكى و بد را بد رسد
كار كن هين كه سليمان زنده است * تا تو ديوى ، تيغ او برّنده است
چون فرشته گشت ، از تيغ ايمنى ست * از سليمان هيچ او را خوف نيست
حكم او بر ديو باشد ، نى ملك * رنج در جوفست ، نى فوق فلك
ترك كن اين جبر را كه بس تهى ست * تا بدانى سرّ هر چيزى كه چيست
ترك كن اين جبر جمع منبلان * تا خبر يا بى از آن جبرى چو جان
ترك معشوقى كن و كن عاشقى * اى گمان برده كه خوب و فايقى !
فى جواب الجبرى
كافر جبرى جواب آغاز كرد * كه از آن حيران شد آن منطيق مرد
ليك اگر من آن جوابات و سؤال * جمله واگويم ، بمانم زين مقال
زان مهمتر گفتنيها هستمان * كه بدان فهم تو به يابد نشان
اندكى گفتيم زان بحت عتل * ز اندكى پيدا شود قانون كل
همچنين بحث ست تا حشر بشر * در ميان جبرى و اهل قدر
گر فروماندى ز دفع خصم خويش * مذهب ايشان بر افتادى ز پيش
چونكه مقضى بد دوام آن روش * مىدهدشان از دلايل پرورش
تا كه اين هفتاد و دو ملّت دوام * در جهان ماند إلى يوم القيام
چون جهان ظلمتست و عيب اين * از براى سايه مىبايد زمين
عزّت مخزن بود اندر بها * كه برو بسيار باشد قفلها
عزّت مقصود بود اى ممتحن ! * پيچ پيچ راه و عقبه و راهزن