فى تفسير قوله - عليه السّلام - : « ما شاء اللَّه كان و ما لم يشأ لم يكن »
قول بنده ايش شاء اللَّه كان * بهر آن نبود كه تنبل كن روان
بلكه تحريص ست بر اخلاص و جِدّ * كه دران خدمت فزون شو مستعِد
گر بگويند : آنچه مىخواهى تو راد * كار كار تست بر حسب مراد
آنگهان تنبل كنى جائز بود * كآنچه خواهى وانچه گوئى آن شود
چون بگويند : ايش شاء اللَّه كان * حكم حكم اوست مطلق ، جاودان
پس چرا صد مرده اندر ورد او * بر نگردى بندگانه گرد او ؟
گر بگويند : آنچه مىخواهد وزير * خواست آن اوست اندر دار و گير
گرد او گردون شوى صد مَرده زود * تا بريزد بر سرت احسان و جود
يا گريزى از وزير و قصر او ؟ * اين نباشد جستوجوى نصر او
باز گونه زين سخن كاهل شدى * منعكس ادراك و خاطر آمدى
امر امر آن فلان خواجه ست هين ! * چيست ؟ يعنى با جز او كمتر نشين
گرد خواجه گرد چون امر آنِ اوست * كو كُشد دشمن ، رهاند جان دوست
هرچه او خواهد همان يا بى يقين * ياوه كم رو ، خدمت او بر گزين
يا چو حاكم اوست ، گرد او مگرد * تا شوى نامه سياه و روى زرد
حق بود تاويل كان گرمت كند * پُراميد و چُست و با شرمت كند
ور كند سستت حقيقت اين بدان * هست تبديل و نه تاويلست آن
اين براى گرم كردن آمدهست * تا بگيرد نااميدان را دو دست
معنى قرآن ز قرآن پرس و بس * وز كسى كآتش زدهست اندر هوس
پيش قرآن گشت قربانى و پست * تا كه عين روح او قرآن شدهست
رو غنى كو شد فداى گل به كُل * خواه روغن بوى كن ، خواهى تو گل
فى تفسير قوله - عليه السّلام - : « جفّ القلم بما هو كاين »
همچنين تاويل قد جفّ القلم * بحر تحريص ست اين ، اى جان عم !